
دانشمندی 27 سال پیش کشف کرد که قرص آهن را همراه با نان نباید بخوریم،

آلزایمر می گیریم و به خاطرش از آمریکایی ها جایزه گرفت.

حالا از همان یافته علمی استفاده کرده اند و آمدند در ایران دارند به عنوان غنی

سازی آرد به آردها آهن و اسیدفولیک می زنند و یقین داشته باشید، الان که سه

سال از شروع این کار گذشته ولی مملکت ما تا هفت سال دیگر پر از آدم آلزایمری

می شود.


(منبع: ماهنامه تندرستی همشهری شماره 147  فروردین 93)



تاريخ : سه شنبه یکم مهر 1393 | 20:29 | نویسنده : مونا محمدی |
ﻭﺍﺭﺩ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﺎ ﻧﺴﺨﻪ ﺍﻡ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﻫﻨﺪ .

ﻓﺮﺩﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﻬﺠﻪ ﺍﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﮐﺮﻡﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻦ؟

ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻣﻮﺿﻮﻋﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎﻟﺤﻨﯽ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺁﻣﯿﺰ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ؟ ﺑﻠﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ .ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺗﯿﺮ ﺁﻫﻦ ﻭ ﺁﺟﺮ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺣﺎﻻ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺸﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﯾﺎﺧﺎﺭﺟﯽ؟

ﺍﻣﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﮔﺮﻭﻧﻪ ﻫﺎ

ﻣﺮﺩ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺩﻭﺧﺖ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺷﺪﻡﺩﺳﺘﺎﻡ ﺯﺑﺮ ﺷﺪﻩ،

ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺧﺘﺮﻣﻮ ﻧﺎﺯ ﮐﻨﻢ. ﺍﮔﻪﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﺑﻬﺘﺮﻩ، ﺧﺎﺭﺟﯽ بده......


لعنت به ما آدماى آدم نما که دل خداروهم به درد مياريم (depressed)



تاريخ : سه شنبه یکم مهر 1393 | 20:28 | نویسنده : مونا محمدی |
'ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺷـــــﺮﻡ ﻣﯿﮑﻨﻢ!!

ﮔﺎﻫﯽ ﻣﯿﺨــــﻮﺍﻫﻢ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﺒﺎﺷﻢ! ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﯼ ﺑﺎﺷﻢ ﭘﺎ ﺭﻭﯼ ﯾﻮﻧــــﺠﻪ ﻫﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ!

ﺍﻣــــﺎ ﺩﻟـــــﯽ ﺭﺍ ﺩﻓﻦ ﻧﮑﻨﻢ!

ﮔﺮﮔﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺪﺭﻡ ﺍﻣــــﺎ ﺑﺪﺍﻧﻢ، ﮐﺎﺭﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺫﺍﺕ ﺍﺳﺖ، ﻧﻪ ﻫـــــﻮﺱ!

ﺧﻔﺎﺵ ﺑﺎﺷﻢ، ﮐﻪ ﺷﺒﻬﺎ ﮔﺮﺩﺵ ﮐﻨﻢ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﮐﻮﺭ... ﺍﻣﺎ ﺧـــــﻮﺍﺑﯽ ﺭﺍ ﭘﺮﭘﺮ ﻧﮑﻨـــﻢ!

ﮐﻼﻏﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﻗﺎﺭﻗﺎﺭ ﮐﻨﻢ.... ﺍﻣﺎ ﭘﺮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﻧﮑﻨــــﻢ ﻭ ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﺪﺳـــﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﻡ!

ﭼﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﻢ ﺷﺎﯾـــﺪ... ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺗﻮﻫﯿــــــﻦ... ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ "ﺍﻧﺴــــﺎﻥ" ﺧﻄﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ!



تاريخ : سه شنبه یکم مهر 1393 | 20:25 | نویسنده : مونا محمدی |
‏پاییز یه دختری بوده که عشقش ولش کرده


اونم از لجش تصمیم گرفت لباسای رنگی رنگی بپوشه


ولی آسمون ابریش همه چیو لو داد :(



تاريخ : سه شنبه یکم مهر 1393 | 20:23 | نویسنده : مونا محمدی |
سخت است برای کسی که اتش گرفته توضیح بدهی که نباید بدود.

دنیا ،به شایستگی هایت پاسخ میدهد نه به ارزوهایت، پس شایسته ی ارزوهایت باش.

چه بسیار انسانها دیدم تنشان لباس نبود و چه بسیار لباسها دیدم که درونش انسانی نبود

هر فردی بهترین هم که باشد ، اگر زمانی که باید باشد ، نباشد همان بهتر که نباشد...

هرگز منتظر فردای خیالی نباش، سهمت را از شادیهای زندگی، همین امروز بگیر...

 زندگی پانتومیم است، حرف دلت را به زبان اوری باخته ای...

سکوت دوستی است که هرگز خیانت نمیکند...

به هر کس نیکی کنی او را ساخته ای، و به هر کس بدی کنی به او باخته ای، پس بیا بسازیم و نبازیم...



تاريخ : سه شنبه یکم مهر 1393 | 20:22 | نویسنده : مونا محمدی |
امروز خیلی سورپرایز شدم از الهه و روشنا و روزین عزیزم خیییلی ممنونم که باعث شدن لحظات امروزم خیلی قشنگ شه

تاريخ : دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 | 12:42 | نویسنده : مونا محمدی |
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست


می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست


می نشینی روبرویم،خستگی در می کنی


چای می ریزم برایت،توی فنجانی که نیست


بازمی خندی ومی پرسی که حالت بهتر است؟!


باز می خندم که خیلی،گرچه می دانی که نیست


شعر می خوانم برایت،واژه ها گل می کنند


یاس و مریم می گذارم،توی گلدانی که نیست


چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی


دستهایم را بگیری،بین دستانی که نیست..؟!


وقت رفتن می شود،با بغض می گویم نرو...


پشت پایت اشک می ریزم،در ایوانی که نیست


می روی و خانه لبریز از نبودت می شود...


باز تنها می شوم،با یاد مهمانی که نیست...!


بعد تو این کار هر روز من است


باور این که نباشی،کار آسانی که نیست...!



تاريخ : یکشنبه سی ام شهریور 1393 | 22:14 | نویسنده : مونا محمدی |



تاريخ : یکشنبه سی ام شهریور 1393 | 21:0 | نویسنده : مونا محمدی |
سلام خوبین؟

 

من اصصصلا خوب نیستم

 

بابا نصف جون شدم از بس حرص خوردم

 

موقع انتخاب واحد که زمان این درس ها باهم جور نمیشد هزار بار رفتیم و اومدیم تا جورش

کردیم

حالام که میگن ظرفیت کلای ها تکمیل نشده و چون تعداد کمی ثبت نام کردن تشکیل

نمیشه

 

با این حساب یعنی 7 واحد من پرید

 

دوباره میتونم انتخاب واحد کنم

 

ولی نمیدون چه چیز خاصی در ساعت 4تا 6 عصر هست که اکثر اساتید یکی از کلاس هاشون این ساعت هست

 

اخه من چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

دعا کنید

 

فقط دعا کنید

 

دعا کنید که فردا که این مسئله میره شورای دانشگاه  حل بشه و اجازه ی تشکیل شدن

کلاس هارو بدن ....

 



تاريخ : یکشنبه سی ام شهریور 1393 | 20:41 | نویسنده : مونا محمدی |
يکي از کانالها يه برنامه مستند حيات وحش رو پخش ميکرد. نشون ميداد يه گروه محقق يه سري لاشه مرغ رو داخل يه توري گذاشته بودن و چند گودال به فاصله هاي 10-20 متر از هم حفر کرده بودن! بعد از مدتي يه روباه اومد و کمي بو کشيد و يه مقدار اين لاشه مر...غا رو جابجا کرد و رفت؛ کارشناس تيم رو به دوربين کرد و گفت اين الان ميره و بقيه گله و دوستاش رو مياره؛ و با استفاده از يه ربات جرثقيل توري رو جابجا کردن و اوردن تو گودال دوم و استتارش کردن و با يه مايعي که اسپري کردن اثر بو رو از مسير از بين بردن! تقريبا نيم ساعت بعد روباه و 7-8 تا روباه ديگه اومدن سر گودال اول و هرچي گشتند مرغها رو پيدا نکردن هر چي زمين رو بو کردن فايده نداشت و اون 7-8 تا رفتن و اين روباه اولي دوباره شروع به گشتن کرد! جالبيش اينجا بود که هي با سرعت ميگشت و بعد سرشو بالا مياورد و به دوستاش که داشتن دور ميشدن نگاه ميکرد دوباره بو ميکشيد! اينها با استفاده از سيم کمي روي گودال دوم رو باز کردن تا حدي که روباه ديد مرغا رو! اين دفعه خيلي جالب بود! روباه يکي از مرغا رو با دندون گرفت و با خودش برد! اين تيم کارشناس اومدن و دوباره همون کار رو تکرار کردن و توري رو به گودال سوم بردند! روباهها وقتي رسيدن هرچي گودالها رو گشتن و هر چي زمين رو بو کشيدن چيزي نبود و دوباره رفتن! روباه اول رو نشون داد که اين بار ديگه جست و جو نکرد و رفت داخل گودال دوم دراز کشيد و به حالت خوابيده موند يه چند دقيقه صبر کردن و ديدن خبري نيست نزديکش رفتند و چک کردنش ديدن کاملا مرده!! جالب اين بود که لاشه روباه رو به مرکز دامپزشکي بردن و کلي ازمايش کردن ديدن دقيقا عکسها و ازمايشات نشون ميده اين حيوون براثر يک شوک عصبي سکته کرده و مرده!! و.... **** با خودم داشتم فکر ميکردم وقتي قرآن ميگه: اولئک کلانعام بل هم اضل! روباه که نماد مکر و حيله گري در حيوانات هست وقتي احساس ميکنه صداقتش بين دوستاش از بين رفته سکته ميزنه و ميميره!! ار خجالت ميميره!!! ولي بعضی آدما هستن روزي هزاران دروغ به زبون ميارن پشت تريبون سر کلاس بين دوستاش ... بعد جالبيش اينه حتي وقتي دروغاش اشکار ميشه راست راست ميگرده و اصلا و ابدا هم خم به ابرو نمياره و اسفناکتر اينکه باز هم تکرار تکرار تکرار!!! چقدر زشته که انسان به جايي برسه که حيوانات ازش در کرامت اخلاقي پيشي بگيرن!!!


تاريخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393 | 19:20 | نویسنده : مونا محمدی |
گروه خواندنی های«تیتریک» ، صبح دیروز تولد یک نوزاد خارق العاده در بیمارستان ایزدی قم موجب تعجب پزشکان و مادر این کودک شد.
این نوزاد در حالی دیروز به دنیا آمد که که دو دندان جلوی خود را تقریبا چند ماه زودتر و البته در رحم مادر در آورده است.
بر اساس گفته پزشکان این نوزاد در سلامت کامل است و مشکل خاصی ندارد.

541aa0d95ede5.jpg



تاريخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393 | 17:26 | نویسنده : مونا محمدی |
"توانا بود هرکه دارا بود"

ز ثروت دل پیر برنا بود.

تهیدست به جایی نخواهد رسید

اگر چه شب و روز کوشا بود.

ندانست فردوسی پاکزاد

که شعرش در این ملک بیجا بود.

 که زر بر همه چیز والا بود.

نمیگفت آن شعر معروف را

"توانا بود هرکه دانا بود"



تاريخ : جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 | 14:25 | نویسنده : مونا محمدی |
شهر تبریز است و جان قربان جانان میکند
سرمه چشم از غبار کفش میهمان میکند
شهرتبریز است کوی دلبران
ساربانا بار بگشا زاشتران
شهر تبریز است و مشکین مرز و بوم...
مهد شمس و کعبه ملای روم
کاورانا خوش فرود آی و درآی
ای بتار قلب ما بسته در آی
شهر ما امشب چراغان می کند
آفتاب چرخ مهمان می کند
شب کجا و میهمان آفتاب
این به بیداریست با رب با بخواب
شهر ما از شور لبریز آمده است
وه که مولانا به تبریز آمده است
امشب آن دلبر میان شهر ما است
آنچه بخت دولت است از بهر ما است
آنکه آنجا میزبان شمس ما است
یک شب اینجا میهمان شمس مااست
اینک از در می رسد سلطان عشق
مرحبا ای حسن بی پایان عشق
پا بچشم من نه ای جان عزیز
جان بقربان تو مهمان عزیز
در دل ویران ما گنجی بیا
گرچه در عالم نمی گنجی بیا
تو بیا ای ماه مهر آیین ما
ای تو مولانا جلال الدین ما
ما همه ماهی و تو در یای ما
آبروی دین ما دنیای ما
سعدیا کنز اللغه قاموس تو
او همه دریا و اقیانوس تو
هرچه فردوسی بلند آوا بود
چون رسد پیش تو مشتش وا بود...



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 | 21:13 | نویسنده : مونا محمدی |
كوچ عروسك ها از اتاق كودكان



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 | 20:49 | نویسنده : مونا محمدی |
سلامممممممممممممم

 

 

امروز باز میخوام یه سوال ازتون بپرسم

 

اگه تو بپگی تو گوشتون اذان نمیخوندند و نمیگفتن بچه مسلمون

 

اگه شبعه یا سنی بودن رو از همون بچگی نداشتین

 

و تو 20 سالگی باید اعلام میکردید دینتون رو

 

شما چی میگفتین؟

 

صداقت لطططططططفا



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 | 19:33 | نویسنده : مونا محمدی |
یه روباهی از یه شتر میپرسه عمق این رودخانه چقدره ؟

شتر جواب میده تا زانو .

ولی وقتی روباهِ توی رودخونه میپره میبینه آب از سرش هم گذشته و همینطور که داشته دست و پا میزده میگه : تو که گفتی تا زانو !!!

 

شتره میگه خوب تا زانوی من ، نه زانوی تو ....موقعی که داریم از یکی مشورت میگیریم یا راهنمایی میخوایم ، باید شرایط طرف مقابل و خودمون را هم در نظر بگیریم . لزوما" هر تجربه ای که اون داشته ، برای ما مناسب نیست...



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 | 20:0 | نویسنده : مونا محمدی |
بگو: از اینکه وقتتان را در اختیار من گذاشتید متشکرم!

 

 

نگو: گرفتارم!

بگو: در فرصتى مناسب در کنار شما خواهم بود!

 

 

نگو: دروغ نگو!

بگو: راست میگی؟! راستی؟!

 

نگو: خدا بد نده!

بگو: خدا سلامتی بده!

 

 

نگو: قابل نداره!

بگو: هدیه اى است برای شما!

 

 

نگو: شکست خوردم!

بگو: تجربه كردم!

 

 

نگو: زشته!

بگو: قشنگ نیست!

 

 

نگو: بد نیستم!

بگو: خوبم!

 

 

نگو: به درد من نمی‌خوره!

بگو: مناسب من نیست!

 

 

نگو: چرا اذیت ميكنى؟! ب

گو: از این کار چه لذتی می‌بری؟

 

 

نگو: خسته نباشی!

بگو: شاد و پر انرژی باشی!

 

 

نگو: اینجانب!

بگو: من!

 

 

نگو: متنفرم!

بگو: دوست ندارم!

 

 

نگو: دشوار است!

بگو: آسان نیست!

 

 

نگو: در خدمتم!

بگو: بفرمایید!

 

 

نگو: جانم به لبم رسید!

بگو: خیلی راحت نبود!

 

 

نگو: به تو ربطی ندارد!

بگو: خودم حلش می‌کنم!

 

 

خوب سخن گفتن قلب ها را تسخیر می کند!



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 | 19:39 | نویسنده : مونا محمدی |
مَردُم کیست؟

به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی!!!

 

 

  برای مَردُم خیلی مهمه که تو چی میپوشی؟

 

کجا میری؟ چند سالته؟ بابات چیکارس؟ ناهار چی خوردی؟

 

چند روز یه بار حموم میری؟ چرا حالت خوب نیست؟ چرا میخندی؟ چرا ساکتی؟ چرا نیستی؟

 

چرا ازدواج نمیکنی ؟ چرا بچه دار نمیشی ؟ چرا اینطوری نوشتی؟ عاشق شدی؟

 

چرا اونطوری نوشتی؟ فارغ شدی؟ چرا چشات قرمزه؟ حشیش کشیدی؟ چرا لاغر شدی؟

 

شکست عاطفی خوردی؟ چرا چاق شدی؟ زندگی بهت ساخته؟

 

و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره!

 

مَردُم ذاتا قاضی به دنیا میاد. بدون ِ اینکه خودت خبر داشته باشی، جلسه دادگاه برات تشکیل میده،

 

روت قضاوت میکنه، حکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی.

 

مَردُم قابلیت اینو داره که همه جا باشه، هرجا بری میتونی ببینیش،

 

حتی تو خواب. اما مَردُم همیشه از یه چیزی میترسه؛؛؛از اینکه تو بهش بی توجهی کنی،

 

محلش نذاری، حرفاش رو نشنوی و کاراش رو نبینی. پس دستت رو بذار رو گوشت،

 

چشمات رو ببند و بی توجه بهش از کنارش عبور کن و مشغول کار خودت شو...

 

و از فرصت كم زندگيت لذت ببر..



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 | 19:28 | نویسنده : مونا محمدی |

:


با هم باشید،اما بگذارید در با هم بودن شما فاصله

ای باشد.......


و بگذارید نسیم  در میان شما بوزد.......


یکدیگر را دوست بدارید،اما از عشق زندانی برای یکدیگر نسازید...


بگذارید عشق ،جایی،در ساحل روحتان باشد.....


پیمانه های یکدیگر را پر کنید،اما از یک پیمانه ننوشید.....


از نان خود به یکدیگر ارزانی کنید،اما از یک قرص نان نخورید...


با هم بخوانید و برقصید و شادکام باشید،اما به حریم تنهایی یکدیگر تجاوز نکنید...


همچون تارهای عود باشید که جدا از هم اما با یک نوا مترنٌم میشوند....


قلبهایتان را به هم هدیه کنید،اما یکدیگر را به اسارت در نیاورید،


زیرا تنها دستان زندگی است که بر قلبهای شما حاکم است....


در کنار یکدیگر باشید،اما نه چندان نزدیک،


زیرا ستونهای معبد دور از هم قرار دارند...


...و درخت بلوط و سرو در سایه یکدیگر رشد نمیکنند...!



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 | 19:24 | نویسنده : مونا محمدی |
دو هفته میشه اومدم سنندج

کلاسام تق و لق شروع شدن

روز های اول هم که مشغول مرتب کردن خونه و تغییر دکور و انتخاب واحد اینا بودم

تنهایی یه وقتایی اذیت میکنه

اما ارامشی که داره با هیچ چیز نمیشه عوض کرد

البته خرگوشم پیشم هست ها...

شب ها هم تا صبح تلوزیون رو روشن میذارم...

 

چن روز قبل که مادرم اومده بود پیشم زندگی واقعا خیییلی قشنگتر شده بود

ولی خوب نمیتونست زیاد بمونه باید زودتر برمیگشت تبریز

هوا یکم سرد شده

یه ملسی خاصی داره....

پاییز.....

نمیدونم پاییز امسال شاهد چن تا عشق ....

چن تا جدایی

چن تا شروع

چن تا پایان

و...

خواهد بود

اما آرزو میکنم پاییز امسال یکی از بهترین اوقات واسه همه ادم ها باشه

 

 



تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 | 23:19 | نویسنده : مونا محمدی |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.