یاد بگیریم:

از محبت دیشب پدر نگوییم درحضور کسی که پدرش در آغوش خاک آرمیده است...

یاد بگیریم:

گر به وصال عشقمان رسیدیم، میان انبوه جمعیت کمی دستانش را آهسته تر بفشاریم،شاید امروز صبح کسی در فراق عشقش چشم گشوده باشد..

یاد بگیریم:

اگر روزی از خنده ی فرزندمان به وجد آمدیم، شکرش را در تنهاییمان به جا آوریم نه وصف خنده اش را...شاید کسی در حسرتش روز میگذراند...

یاد بگیریم:

آهسته تر بخندیم، شاید کسی غمی پنهان دارد که فقط خدا میداند...

یاد بگیریم:

ترحم ناشیانه، به درد های غریبه ای نکنیم، ..شاید همان حوالی کسی از آن درد دلشکسته است...

[ پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393 ] [ 6:41 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

ﻣﺪﻳﺮ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ: ﭘﺴﺮﺷﻤﺎ ﺍﺧﺮﺍﺟﻪ ﭘﺮﻭﻧﺪﺷﻮ ﺗﺤﻮﯾﻞ

ﺑﮕﯿﺮﯾﻦ

ﭘﺪﺭ: ﭼﺮﺍ؟

ﻣﺪﻳﺮ:ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻭﺭﻩ ﮐﺎﺭﻳﻢ ﺑﺎ ﭼﻨﻴﻦ ﭼﻴﺰﻱ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭ

ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ

ﺪﺭ: ﺑﺎ ﭼﻲ؟ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﻳﻪ ﺟﻮﺭﻱ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻴﻦ ﮐﻪ ﻣﻨﻢ

ﺑﻔﻬﻤﻢ

ﺩﺭﺱ ﻧﺨﻮﻧﺪﻩ ﮐﺘﮏ ﮐﺎﺭﻱ ﮐﺮﺩﻩ

ﺍﺧﻪ ﭼﻪ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ؟ ﺍﻭﻥ ﺑﭽﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻼﺱ ﭘﻨﺠﻤﻪ ﻳﻪ ﺳﺎﻝ

ﻤﻴﺸﻪ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺼﺎﻓﻪ ﺍﺧﺮﺍﺟﺶ

ﮐﻨﻴﺪ؟ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻴﻦ ﭼﻴﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ؟ ﺍﺻﻼ ﺍﻻﻥ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟

ﻣﺪﻳﺮ: ﺑﭽﻪ ﺷﻤﺎ _ _ _ ﺑﭽﻪ ﺷﻤﺎ_ _ _

ﺪﺭ: ﺑﭽﻪ ﻣﻦ ﭼﻲ؟

ﻣﺪﻳﺮ: ﺑﭽﻪ ﺷﻤﺎ ﻭﺳﻂ ﻛﻼﺱ ﺟﻠﻮ ﺑﯿﺴﺖ ﺟﻔﺖ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ
ﻣﻌﻠﻤﺶ ﮔﻔﺘﻪ: ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ!

ﭘﺪﺭ: ﺁ ﺁ ﺁ

ﺑﻐﻀﺶ ﺭﺍ ﻓﺮﻭ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩ

ﭘﺪﺭ:ﺍﻻﻥ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟

ﻣﺪﻳﺮ: ﭘﺸﺖ ﺩﺭ

ﭘﺪﺭ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﮑﻨﺪ

ﺍﻣﺎ ﺍﺛﺮﻱ ﺍﺯ ﭘﺴﺮﺵ ﻧﻴﺴﺖ

ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺩ ﻣﻴﺰﻧﺪ ﺳﯿﺎﻭﺵ

ﺍﻣﺎ ﺟﻮﺍﺑﻲ ﻧﻤﻴﺸﻨﻮﺩ

 

ﭼﺸﻤﺶ ﺑﻪ ﺻﻨﺪﻟﻲ ﻫﺎﻱ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﺭ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩ ﻭ ﮐﻴﻒ

ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎ ﻣﻴﺒﻴﻨﺪ

ﺭﻭﻱ ﮐﻴﻒ ﺭﻭﻱ ﻳﮏ ﺗﮑﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ :

ﺻﺪﺍﺵ ﺧﻴﻠﻲ ﺷﺒﻴﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ

ﺑﺎﺑﺎ ﻣﻨﻮ ﺑﺒﺨﺶ....

 

[ چهارشنبه بیست و چهارم دی 1393 ] [ 17:40 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

پیرمردی برای تعمیر موبایلش به مغازه ی موبایل فروشی داخل شد و از صاحب

مغازه

خواست که مشکل گوشیش رو حل کنه...

 

مغازه دار وقتی موبایل را چک کرد هیچ اثری از خرابی در آن نیافت، و به پیرمرد گفت:

 

موبایلت سالم است و هیچ نقصی ندارد!

 

پیرمرد با ناراحتی تمام ازش سوال کرد:

 

پس چرا هیچ کدام از فرزندانم باهام تماس نمی گیرند؟؟؟

[ چهارشنبه بیست و چهارم دی 1393 ] [ 17:39 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﺎﺩﺭ

ﮔﻔﺖ: ﺟﺎﻧﻢ

ﮔﻔﺘﻢ: ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻡ

ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﺟﺎﻧﻢ

ﮔﻔﺘﻢ: ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﻡ

ﮔﻔﺖ: ﺑﺨﻮﺭ ﺍﺯ ﺳﻬﻢ ﻧﺎﻧﻢ

ﮔﻔﺘﻢ: ﮐﺠﺎ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ

ﮔﻔﺖ: ﺭﻭﯼ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ

ﮔﻔﺘﻢ: ﻟﯿﻮﺍﻥ ﭼﺎﯼ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺵ .

 

ﮔﻔﺖ: ﺍﯼ ﺧﺪﺍ ﺫﻟﯿﻠﺖ ﮐﻨﻪ ﺑﯿﺸﻌﻮﺭ ﺍﻻﻍ، ﺑﻤﯿﺮﯼ

ﺭﺍﺣﺖ ﺷﻢ ! :|

[ دوشنبه بیست و دوم دی 1393 ] [ 14:7 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

خنداندنمان آمد...

ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﻪ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﯾﯿﻢ ﮔﻔﺘﻦ ﺑﺮﻭ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ' ﻋﻤﻪ ﯼ ﻋﻄﺎﺭ ﺗﺤﻘﯿﻖ ﺑﻨﻮﯾﺲ!!! ﮐﻞ

ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺭﻭ ﺑﺴﯿﺞ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ '

ﻋﻤﻪ ﯼ ﻋﻄﺎﺭ ' ﻣﻄﻠﺐ ﺟﻤﻊﮐﻨﻦ، ﺁﺧﺮﺷﻢ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺟﺎ ﻧﺮﺳﯿﺪﯾﻢ ! ﺍﺻﻼﻫﯿﭻ ﻣﻨﺒﻌﯽ

ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﭘﺪﺭﯼ ﻋﻄﺎﺭ ﭘﯿﺪﺍ

ﻧﻤﯽﺷﺪ . ﺯﻥ ﺩﺍﯾﯿﻢ ﺭﻓﺘﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﯿﺪﺍﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﺗﺤﻘﯿﻘﯽ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯿﺪﯾﻦ

! ﻋﻤﻪ ﯼ ﻋﻄﺎﺭ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺩﺭﺩ ﺑﭽﻪ

ﻣﯽﺧﻮﺭﻩ ﺁﺧﻪ ! ؟ ﻣﺪﯾﺮ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺗﺤﻘﯿﻖ ﺍﺻﻼ ' ﻋﻤﻪ ﯼ ﻋﻄﺎﺭ

ﻧﺒﻮﺩﻩ ' ﺍﺋﻤﻪ ﯼ ﺍﻃﻬﺎﺭ ' ﺑﻮﺩﻩ !

 

[ دوشنبه بیست و دوم دی 1393 ] [ 14:6 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

امان از دست جنس من....یکی نیست بگه فقز مامانه خودت مامانه...مامان اون مامان نیست؟؟؟

خانمه به شوهرش پیامک میده:سلام عزیزم،اگه موافقی بریم خونه مامانم

 

عدد "۱" و اگه میخوای بریم خونه مامانت "سینوس ۲۳به توان۷تقسیم بر

 

۲/۷۶۳ضربدر۶۵۷رادیکال۵به توان۲تانژانت۷۸۶مبنای۲۱" رو پیامک کن!!!
.

.

.

.

 

.

.

.

جواب شوهر جالبه!

 

.
.۰/۰۵۷۳۸۷۷۷۳۲۵

[ دوشنبه بیست و دوم دی 1393 ] [ 14:4 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

سپاس و ستايش دانشگاه را ، که ترکش موجب بي مدرکي است و به

کلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت

زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر

هر ترمي شهريه اي واجب ..... از جيب و جان که بر آيد ...... کز عهده

خرجش به در آيد

الهی!با خاطری خسته،دل به کرم تو بسته،دست از اساتید شسته و در

انتظار نمرات نشسته ام،

پاس شوند کریمی،پاس نشوند حکیمی،نیفتم شاکرم،بیفتم صابرم.

الهی!شهریه ها بالاست که میدانی و جیبم خالیست که می بینی.

نه پای گریز از امتحان دارم و نه زبان ستیز با استاد.

الهی!دانشجویی را چه شاید و از او چه باید؟

 

[ دوشنبه بیست و دوم دی 1393 ] [ 14:2 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

مدل کسب و کار الاغ مرده:

ﺟﻚ ﺍﺯ ﻳﮏ ﻣﺰﺭﻋﻪﺩﺍﺭ ﺩﺭ ﺗﮑﺰﺍﺱ ﻳﮏ ﺍﻻﻍ ﺧﺮﻳﺪ ﺑﻪ ﻗﻴﻤﺖ 100 ﺩﻻﺭ. ﻗﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺰﺭﻋﻪﺩﺍﺭ

ﺍﻻﻍ ﺭﺍ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﺑﺪﻫﺪ. ﺍﻣﺎ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻣﺰﺭﻋﻪﺩﺍﺭ ﺳﺮﺍﻍ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ‏« ﻣﺘﺄﺳﻔﻢ ﺟﻮﻭﻥ .

ﺧﺒﺮ ﺑﺪﻱ ﺑﺮﺍﺕ ﺩﺍﺭﻡ . ﺍﻻﻏﻪ ﻣﺮﺩ .‏»

ﺟﻚ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ‏« ﺍﻳﺮﺍﺩﻱ ﻧﺪﺍﺭﻩ . ﻫﻤﻮﻥ ﭘﻮﻟﻢ ﺭﻭ ﭘﺲ ﺑﺪﻩ. ‏»

ﻣﺰﺭﻋﻪﺩﺍﺭ ﮔﻔﺖ : ‏«ﻧﻤﻲﺷﻪ . ﺁﺧﻪ ﻫﻤﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺧﺮﺝ ﮐﺮﺩﻡ ..‏»

ﺟﻚ ﮔﻔﺖ: ‏«ﺑﺎﺷﻪ. ﭘﺲ ﻫﻤﻮﻥ ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ ﺭﻭ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﻩ.‏»

ﻣﺰﺭﻋﻪﺩﺍﺭ ﮔﻔﺖ: ‏«ﻣﻲﺧﻮﺍﻱ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﭼﻲ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻲ؟‏»

ﺟﻚ ﮔﻔﺖ: ‏«ﻣﻲﺧﻮﺍﻡ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻗﺮﻋﻪﮐﺸﻲ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﮐﻨﻢ.‏»

ﻣﺰﺭﻋﻪﺩﺍﺭ ﮔﻔﺖ: ‏«ﻧﻤﻲﺷﻪ ﮐﻪ ﻳﻪ ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻗﺮﻋﻪﮐﺸﻲ ﮔﺬﺍﺷﺖ!»

ﺟﻚ ﮔﻔﺖ: ‏« ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﮐﻪ ﻣﻲﺗﻮﻧﻢ. ﺣﺎﻻ ﺑﺒﻴﻦ. ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﮐﺴﻲ ﻧﻤﻲﮔﻢ ﮐﻪ ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ

ﺍﺳﺖ.‏»

ﻳﮏ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ ﻣﺰﺭﻋﻪﺩﺍﺭ ﺟﻚ ﺭﻭ ﺩﻳﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ: ‏«ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ؟‏»

ﺟﻚ ﮔﻔﺖ: ‏«به ﻗﺮﻋﻪﮐﺸﻲ ﮔﺬﺍﺷﺘﻤﺶ. 500 ﺗﺎ ﺑﻠﻴﺖ 2 ﺩﻻﺭﻱ ﻓﺮﻭﺧﺘﻢ ﻭ 998 ﺩﻻﺭ

ﺳﻮﺩ ﮐﺮﺩﻡ.‏»

ﻣﺰﺭﻋﻪﺩﺍﺭ ﭘﺮﺳﻴﺪ: ‏«ﻫﻴﭻ ﮐﺲ ﻫﻢ ﺷﮑﺎﻳﺘﻲ ﻧﮑﺮﺩ؟‏»

ﺟﻚ ﮔﻔﺖ: ‏«ﻓﻘﻂ ﻫﻤﻮﻧﻲ ﮐﻪ ﺍﻻﻍ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﻣﻦ ﻫﻢ ۲ ﺩﻻﺭﺵ ﺭﻭ ﭘﺲ ﺩﺍﺩﻡ.‏»

 

ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺎﺩ ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻓﻼﻥ ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﻨﯿﺪ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺮ

ﭘﯿﺎﻡ ﻓﻘﻂ 50 ﺗﻮﻣﻦ ﺩﻗﯿﻘﺎً ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﻮﻋﻪ!

 

 

[ دوشنبه بیست و دوم دی 1393 ] [ 14:0 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

خوب اولش استاده شروع کرده دیگه....ولی دانشجو هم کارای بدی کرده...

یه روز دانشجویی برای خوردن غذا می ره سلف دانشگاه.

مستقیم میره سر میز اساتید.

جلو استادش شروع می کنه به غذا خوردن.

 

استادش عصبانی میشه و به شاگردش میگه:

تا حالا دیدی گاو و پرنده یه جا غذا بخورن.؟؟؟!!! 

 

شاگرد با خونسردی کامل میگه :

ببخشید پس من پرواز می کنم میرم یه جای دیگه.

 

استاد بیشتر عصبانی میشه

و تصمیم می گیره بعد جلسه امتحان حالشو بگیره،

موقع تمام شدن جلسه استاد می بینه راهی نداره واسه رد کردنش.

 

میگه ازت یه سوال می پرسم اگه منطقی جواب بدی بهت نمره می دم

شاگرد قبول می کنه.

بهش می گه دوتا کیسه هستن که

داخل یکی پر پوله و دیگری عقل و شعور

شما کدومو انتخاب میکنی؟؟

شاگرد: کیسه پر پول 

 

استاد می گه :

ولی من کیسه عقل و شعور رو انتخاب می کردم

 

شاگرد: بله دقیقأ هر کی هر چی رو که نداره انتخاب می کنه 

 

استاد که دیگه خونش به جوش اومده بود ،

زیر برگه فقط مینویسه گاو. 

 

شاگرد هم بهش نگاه نمی کنه ...

ولی بعد چند لحظه بر می گرده میگه

ببخشید استاد شما اسمتو نوشتی

ولی امضا نکردی

 

 

[ دوشنبه بیست و دوم دی 1393 ] [ 13:58 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

خودم خیلی موافق نیستم...ولی واقعا بند اخر این متن رو دوس دارم...

این بار اگر زن زیبارویی را دیدید،

هوس را زنده به گور کنید!

و خدا را شکر کنید برای خلق این زیبایی...!

زیر باران اگر دختری را سوار

کردید، جای شماره به او امنیت بدهید!

او را به مقصد مورد نظرش برسانید!

نه مقصود مورد نظرتان!

هنگام ورود به هر مکانی با لبخند بگویید: اول شما!

در تاکسی، خودتان را به در بچسبانید!

نه به او… !

بگذارید زن ایرانی

وقتی مرد ایرانی را در کوچه ای

خلوت می بیند، احساس امنیت کند نه ترس!

بیایید فارغ از جنسیت،

کمی مرد باشید!

ای دهقان فداکار!

تو در روزگاری بزرگ شدی که

مردی برهنه شد تا زنان و کودکان زنده بمانند!

اما من در روزگاری نفس می کشم

که زنی برهنه می شود تا کودکش

از گرسنگی نمیرد!

در سرزمین من هیچ کوچه ای

به نام هیچ زنی نیست… !

و هیچ خیابانی...!

بن بست ها اما…

فقط زنها را می شناسند انگار...!

اینجا نام هیچ بیمارستانی…

مریم نیست!

تخت های بیمارستانها اما…

پر از مریم های درد کشیده است!

… که هیچکدام…

مسیح را آبستن نیستند!

 

(((سيمين ﺩﺍﻧﺸﻮﺭ)))

[ دوشنبه بیست و دوم دی 1393 ] [ 13:55 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

عشقولانه نوشتنمان آمد...

لعنتــــــــی نمی شود دوستت نداشت

لجم هم که بگیرد از دستت 

نهایتش این است که

دفترچه ی خاطراتم

پر از فحش های عاشقانه می شود ! ...

[ یکشنبه بیست و یکم دی 1393 ] [ 22:17 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

خدا بخیر کنه نسل بعدی رو ...


ادامه مطلب
[ جمعه نوزدهم دی 1393 ] [ 22:4 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

خوشمان امد...

دختری یک تبلت خریده بود.

پدرش وقتی تبلت را دید پرسید: وقتی آنرا خریدی اولین کاری که کردی چی بود؟

دختر گفت: روی صفحه اش را با برچسب ضدخش پوشاندم و یک کاور هم برای

جلدش خریدم.

 

پدر: کسی مجبورت کرد اینکار را بکنی؟

دختر: نه!

پدر: به نظرت با این کارت به شرکت سازنده اش توهین شد؟

 

دختر: نه پدر، اتفاقا خود شرکت توصیه میکند که از کاور استفاده کنیم.

 

پدر: چون تبلت زشت و بی ارزشی بود اینکار را کردی؟

 

دختر: اتفاقا چون دلم نمیخواهد ضربه ای بهش بخوره و از قیمت بیفته این کار را

کردم.

 

پدر: کاور که کشیدی زشت شد؟

 

دختر: به نظرم زشت نشد؛ ولی اگه زشت هم میشد، به حفاظتی که از تبلتم

میکنه می ارزه.

 

پدر نگاه با محبتی به چهره دخترش انداخت

و فقط گفت: "حجاب" یعنی همین.

 

[ جمعه نوزدهم دی 1393 ] [ 22:3 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

وازه ی یاغیش از اون دسته وازه های دوست داشتنی زندگی منه

 

یاغیش یعنی باران

 

خییییلی ارتباط برقرار میکنم با این کلمه 

 

کاملا احساساتی میکنه منو

 

البته این مطلب برای کلمه ی باران صادق نیست....

 

 

[ جمعه نوزدهم دی 1393 ] [ 20:27 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

اخی...چه شیرینه این شعر تلخ عاشقانه!!!!کلا واسه ما ادم ها زجر کشیدن هم نوعمون جذابتر از خوشبختیش هست

ﻓﺮﯾﺎﺩﻩ ﮔﻠﯿﻦ ﻧﺎﺯﻟﯽ ﻧﯿﮕﺎﺭﯾﻢ ﮔﯿﺪﯾﺮ ﺍﻟﺪﻥ

ﻫﻤﺪﻡ ﺍﻭﻟﻮﺏ ﺍﻏﯿﺎﺭﯾﻠﻪ ﯾﺎﺭﯾﻢ ﮔﺌﺪﯾﺮ ﺍﻟﺪﻥ

 

 


ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﮔﻮﺯﻩ ﻝ ﻧﻄﻘﯽ ﮔﻮﺯﻩ ﻝ ﺑﺎﺧﻤﺎﺳﯽ ﮔﻮﺋﭽﮏ

ﺁﻫﻮ ﮐﯿﻤﯽ ﺑﺎﺧﺪﯾﻘﺠﺎ ﻗﺮﺍﺭﯾﻢ ﮔﯿﺪﯾﺮ ﺍﻟﺪﻥ

 

 


ﺣﺴﺮﺗﻠﻪ ﻗﺎﻻ‌ﺭ ﮔﻮﺯﻟﺮﯾﻢ ﺍﺧﺮ ﺩﺍﻟﯿﺴﯿﺠﺎ

ﻫﺌﺠﺮﺍﻥ ﯾﻠﯽ ﺍﺳﺪﯾﮑﺠﻪ ﺑﺎﻫﺎﺭﯾﻢ ﮔﺌﺪﯾﺮ ﺍﻟﺪﻥ

 

 


ﻧﺎﺯ ﺍﺋﻠﻪ ﺳﻪ ﻧﺎﺯﯾﻦ ﭼﮑﺮﻡ ﺍﺋﻮﻝ ﺩﯾﺴﻪ ﺍﻭﻟﻠﻢ

ﯾﻮﺥ ﭼﺎﺭﻩ ﯾﻮﻟﻮﻡ ﺷﻌﺮﻭ ﺷﻌﺎﺭﯾﻢ ﮔﺌﺪﯾﺮ ﺍﻟﺪﻥ

 


ﺁﻭﺍﺭﻩ ﻗﺎﻻ‌ﻥ ﻣﻦ ﻏﻢ ﻋﺸﻘﯿﻨﺪﻩ ﯾﺎﻧﺎﻥ ﻣﻦ

ﺍﺧﺮ ﻧﻪ ﺩﯾﺌﻢ ﺩﺍﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﮔﺌﺪﯾﺮ ﺍﻟﺪﻥ

 

 


ﺯﻭﻟﻔﻮﻥ ﺗﻮﮐﻮﺏ ﺍﻃﺮﺍﻓﻪ ﮔﺌﯿﺐ ﺭﺧﺖ ﻋﺮﻭﺳﯽ

ﺍﻣﺎﺩﻩ ﺍﻭﻟﻮﺏ ﮔﺌﺘﻤﮕﻪ ﯾﺎﺭﯾﻢ ﮔﺌﺪﯾﺮ ﺍﻟﺪﻥ

[ جمعه نوزدهم دی 1393 ] [ 20:25 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

یه مدت قبل این جمله همش تو ذهنم بود 

عاقل ان است که از عشق تو دیوانه شود

 

الان جاشو داده به 

 

گوشه تا گوشه ی جنگل تو بخواب و نترس.

..شیرها خاطرشان هست که تو آهوی منی...

 

کلا چندوقت یبار یه چیزی همش تو ذهنم دور دور میکنه...

[ جمعه نوزدهم دی 1393 ] [ 20:16 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

آذری نوشتنمان آمد.... از شعرهای زیبایی که دوستش دارم

ایچیرم گوزلری یولاردا قالان سالیغینا

 

درد الیندن ائوره گی اوتدا یانان سالیغینا

 

چوخ یارالار یه میشم دونیادا دوستلوخ لاردان

 

ایچیرم دوست آدینا دوشمن اولان سالیغینا

 

وئرمیشوخ یولداش اوچون بوردا جوان عومروموزی

 

ایچیرم یولداشاخاطیر قوجالان سالیغینا

 

یوخده دوزلوخ بو یالان دونیادا یولداشلیخدا

 

ایچیرم دوزلوق اولان یئرده یالان سالیغینا

 

دوز اولان دوسلوغا هئچ دونیادا قیمت یوخده

 

ایچیرم جان وئره یولداشلیق آلان سالیغینا

 

دوز اگر دوست اولا دونیادا یورولماز هئچ کس

 

ایچیرم یولداشا خاطیر یورولان سالیغینا

 

چال عاشیق.چال سازی دوست عشقینه مجلیسلرده

 

ایچیرم یولداشین عشقینده چالان سالیغینا

 

 

 

[ جمعه نوزدهم دی 1393 ] [ 20:10 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

هیچ وقت وارد گذشته هیچ آدمی نشو وآن رازیرورونکن حتی عزیزترینت! زیبا ترین

باغچه را هم که بیل بزنی،حداقل

یه کرم توی آن پیدا می کنی. هرگز به کسی حسادت نکن به خاطر نعمتی که خدا

به او داده....زیرا تو نمی دانی

خداوند چه چیزی را از او گرفته است.... وغمگین مباش وقتی خداوند چیزی رااز تو

گرفت زیرا تو نمی دانی خداوند

چه چیزی را عوض آن به تو خواهد داد.همیشه شاکر باش وبگو....شکر! چه زیبا گفت

بزرگی:اگر روزی تصمیم به

محاسبه ثروتت گرفتی،پول هایت را نشمار.کافی است قطره اشکی بر روی گونه ات

بریزی.تعداددستانی که آن

را پاک می کنند،ثروت توست. دل های ما که به هم نزدیک باشد،دیگر چه فرقی می

کند که کجای این جهان

باشیم. (دور باش اما نزدیک...من از نزدیک بودن هآی دور می ترسم)

 

[ جمعه نوزدهم دی 1393 ] [ 20:7 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

همکارم تعریف میکنه میگه توی مترو یه پیرزنه رو دیدم میگفت من 5 تا بچه داشتم !
.
.
دو تاشون اسیر شدن و سه تاشونم مفقود الاثر
.
.
همکارم میگفت همه ی خانوما تحت تاثیر قرار گرفته بودیم که چه شیرزنه صبوریه !
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بعد پیرزنه ادامه میده که :

 

دو تا دختر داشتم که ازدواج کردن اسیر شدن

 

سه تام پسر داشتم که ازدواج کردن شدن مفقودالاثر :))

 

[ جمعه نوزدهم دی 1393 ] [ 19:50 ] [ مونا محمدی ]
[ ]


نکات جالبی بهتون بگم از سال 1394 ...

 

که سال بز هست.🐐

 

لحظه تحویل سال ساعت دو و ربع نصفه شبه🕑

 

و اولین روز عید روز شنبه هست.

 

سیزده بدر افتاده روز پنجشنبه و روز قبلشم که تعطیله و فرداشم جمعه هست و

 

برید حالشو ببرید.

 

 

و مطلب آخری اینکه تا دلتون بخواد مناسبتها یه جوری افتادن که سال 94 سالی پر

 

از تعطیلیهای سه روزه و چهار روزه در کل سال هست و تقریبا یه رکورده برای

 

خودش . نصفه سال تعطیله...

 

✨✨✨✨✨✨✨

 

،این ضرب المثل شیرین فارسی رو شنیدین( شنبه به نوروز افتاد)؟

 

خوب اگه نشنیده بودین حالا شنیدین،

 

موضوع اینجاست که سالهاطول میکشه تا سال جدید در روز شنبه تحویل بشه،به

 

همین خاطر اگه شروع نوروز در شنبه باشه اونو خوش یمن میدونن و وقتی یه اتفاق

 

غیر منتظره خوب رخ میده میگن: چیه؟شنبه به نوروز افتاده؟!!!

 

حالا من بهتون خوش خبری بدم که امسال شنبه به نوروز افتا ده،به فال نیک بگیرید.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

 

[ جمعه نوزدهم دی 1393 ] [ 19:50 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

خداوند در سوره "تین"(انجیر) به این میوه قسم خورده است و دانشمندان دین‌پژوه

می‌گویند، احتمالاً علت آن

است که انجیر، یکی از میوه‌های همه چیز تمام است و کلکسیونی از املاح و

ویتامین‌ها دارد؛لذا مورد توجه

 

خاص قرآن قرار گرفته است.

 

 

اما این سوگند، ویژگی ظریف دیگری هم در بر دارد که موجب مسلمان شدن یک تیم

تحقیقاتی ژاپنی شده

 

است.قصه از این‌جا شروع شد که یک گروه پژوهشی ژاپنی، در بین مواد خوراکی به

دنبال منبع پروتئین خاصی

 

بودند که به میزان کم، درمغز انسان و حیوانات تولید می‌شود.این پروتئین، کاهش

دهنده کلسترول خون ومسئول

 

تقویت قلب و شجاعت انسان است و بازتولیدش بعد از ۶۰ سالگی تعطیل می‌شود.

 

 

 

ژاپنی‌ها فهمیدند این ماده فقط در انجیر و زیتون موجود است و برای تأمین آن، باید

انجیر و زیتون را به نسبت یک

 

به هفت مصرف کرد. یعنی ۷ زیتون و ۱ انجیر !بعد از ارائه این نتیجه یکی از قرآن

پژوهان مصری نامه‌ای به این تیم

 

تحقیقاتی می‌نویسد و اعلام می‌کند که در قرآن، خداوند به انجیر و زیتون در کنار هم

قسم خورده.

 

 

 

نام انجیر فقط یک بار و نام زیتون نیز هفت بار .در قرآن آمده است.

 

 

 

[ جمعه نوزدهم دی 1393 ] [ 19:48 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

خداوند در سوره "تین"(انجیر) به این میوه قسم خورده است و دانشمندان دین‌پژوه

می‌گویند، احتمالاً علت آن

است که انجیر، یکی از میوه‌های همه چیز تمام است و کلکسیونی از املاح و

ویتامین‌ها دارد؛لذا مورد توجه

 

خاص قرآن قرار گرفته است.

 

 

اما این سوگند، ویژگی ظریف دیگری هم در بر دارد که موجب مسلمان شدن یک تیم

تحقیقاتی ژاپنی شده

 

است.قصه از این‌جا شروع شد که یک گروه پژوهشی ژاپنی، در بین مواد خوراکی به

دنبال منبع پروتئین خاصی

 

بودند که به میزان کم، درمغز انسان و حیوانات تولید می‌شود.این پروتئین، کاهش

دهنده کلسترول خون ومسئول

 

تقویت قلب و شجاعت انسان است و بازتولیدش بعد از ۶۰ سالگی تعطیل می‌شود.

 

 

 

ژاپنی‌ها فهمیدند این ماده فقط در انجیر و زیتون موجود است و برای تأمین آن، باید

انجیر و زیتون را به نسبت یک

 

به هفت مصرف کرد. یعنی ۷ زیتون و ۱ انجیر !بعد از ارائه این نتیجه یکی از قرآن

پژوهان مصری نامه‌ای به این تیم

 

تحقیقاتی می‌نویسد و اعلام می‌کند که در قرآن، خداوند به انجیر و زیتون در کنار هم

قسم خورده.

 

 

 

نام انجیر فقط یک بار و نام زیتون نیز هفت بار .در قرآن آمده است.

 

 

 

[ جمعه نوزدهم دی 1393 ] [ 19:48 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

چارلی چاپلین میگه:

 

آدم خوبــــــــــی باش

 

ولی

 


وقتت رو

 

برای اثباتش به دیگران

 

تلف نکن .... !

 

همیشه آنچه که درباره " من " میدانی باور کن ,

 

نه آنچه که پشت سر "من" شنیده ای

 

" من " همانم که دیده ای نه آنکه شنیده ای.......!

 

[ جمعه نوزدهم دی 1393 ] [ 19:47 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

چه خوب که چنین پیامبری داریم...

روزي مردي فقير،

با ظرفي پر از انگور،

نزد رسول الله آمد و به او هدیه داد،

رسول الله آن ظرف را گرفت و شروع كرد به خوردن انگور

و با خوردن هر دانه انگور تبسمي ميكرد

و آن مرد از خوشحالي انگار بال در آورده و پرواز ميكرد،

اصحاب رسول الله بنابه عادت منتظر اين بودند كه آنها را در خوردن شريك نمايد

و رسول الله همه انگورها را خورد و به آنها تعارفي نكرد .

آن مرد فقير با خوشحالي فراوان از آنجا رفت .

يكي از اصحاب پرسيد:

يا رسول الله عادت بر اين داشتيد كه ما را در خوردن شريك ميكرديد،

اما اين بار به تنهائي انگورها را خورديد!!

رسول الله لبخندي زد و فرمود :

ديديد خوشحالي آن مرد وقتي انگورها را ميخوردم؟

انگورها آنقدر تلخ بود،

كه ترسيدم اگر يكي از شما در خوردن تلخي نشان دهد خوشحالي آن مرد به

افسردگي مبدل شود . .

 

 

[ جمعه نوزدهم دی 1393 ] [ 19:47 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

و چه بد که من و امثال من جز گفتن افتخارات گذشته کاری نمیکنیم....

-آیا می دانستید كه ارك شكوهمند تبریز با 36 متر ارتفاع بزرگترین سازه آجری

خاورمیانه است؟

-آیا می دانستید اولین برج اتش نشانی ایران ( اوایل دوران قاجار) در خیابان خاقانی

تبریز قرار دارد؟

-آیا می دانستید فرشهایی كه جهیزیه پروین اعتصامی بودند در موزه فرش ساختمان

ساعت ( طبقه دوم) قرار دارند؟

-آیا می دانستید مقبره بهزاد مینیاتوریست معروف در محله بیلانكوه تبریز قرار دارد؟

-آیا می دانستید قبر صمد بهرنگی در قبرستان امامیه تبریز قرار دارد؟

-آیا می دانستید پل نزدیك فرودگاه تبریز قسمتی از راه ابریشم محسوب می شود؟

-آیا می دانستید پل قاری ( پیرزن) را در تبریز ؛ پیرزنی با پول زیارت كعبه خود بنا كرده

است؟

-آیا می دانستید در سال 1391 ازطرف سازمان یونسكو؛ تبریز بهترین شهر ایران برای

زندگی معرفی شد؟ 

 

[ جمعه نوزدهم دی 1393 ] [ 19:45 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

شهر خواب است و من بیدار

مه اینکه عشق و عاشقی زده سرم ها

نه بابا

دارم میدرسم

اوه اوه

اوضاع خیط اوشده

تموم نمسشن که لامصب

مثل پینر پیتززا کش میاد این درسهای کووووفتی

همه تنم درد میکنه بخدا

ولی خودمون ها

حل کردن مسئله خیییلی لذت داره

اخرش که بجواب میرسی

خیییلی جال میده

اخییییی

کمی بلالیم پاشیده شویم بدرسیم بشکم( امیدوارم در زبان کردی ) نمره خوب بگیریم 

[ جمعه نوزدهم دی 1393 ] [ 2:51 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

مغز انسان

 

 

پر کارترین جای بدنه اون همه 24 ساعت روز و همه 365 روز سال و کار

 

میکنه

 

کار اون از لحظه تولد آغاز میشه

 

و فقط وقتی متوقف میشه که ما وارد سالن امتحانات میشیم!!!

[ پنجشنبه هجدهم دی 1393 ] [ 12:57 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

خدایا مرسی من عمه نیستم....

شبا شبای نزدیک به امتحانات هست
.
.
.
.
.
.
.

چراغا رو خاموش کنید محفل معنوی باشه

 

میخوام امشب دلاتون رو ببرم پیش عمه ی استاد

[ پنجشنبه هجدهم دی 1393 ] [ 12:57 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

 

نمی دونم که چه حکمتی هست که هر چی به امتحانات نزدیک میشیم

 

آدم احساس میکنه داره به خدا نزدیک میشه!

[ پنجشنبه هجدهم دی 1393 ] [ 12:56 ] [ مونا محمدی ]
[ ]

خرخون کلاس خر است!

 


امتحانات پایان ترم خراست!

انگشت کوچیکه پا خر است!

سرعت نت ایران خر است!

تو تابستون کولری ک خراب باشه خر است!

گره هندزفری خر است!

الاغ خر است!

[ پنجشنبه هجدهم دی 1393 ] [ 12:55 ] [ مونا محمدی ]
[ ]