سلام دوستان بعد از این هراز چندگاهی پست هایی دنباله دار باعنوان *اگر فرزندی داشتم*میذارم یه جورایی حرف هایی هست که با فرزندم خواهم زد!!! اولین پست راجع خداوند و پست بعدی راجع محیط زیت و حیوانات خواهد بود پست اول: اگر روزی صاحب فرزند یا فرزندانی شوم.... حرفهای زیادی برای گفتن با او خواهم داشت... ابتدا از خدایمان با او میگویم... وقتی 3 ساله شد وقتی زمین خورد وقتی زانویش زخمی شد  وقنی اشکش جاری شد... زمانی که اورا در آغوش گرفتم و آرامش کردم و اشک هایش را پاک کردم میگویم فرزندم  مهربانتر از من مادر خدایی هست... خدایت مهربانتر از هرکسی هست... خدایی که وقتی اشک هایت جاری شد به زمین سبزش خرده گرفت که جرا تورا آزرده است... وقتی 7 ساله شد به او میگویم فرزندم بعد از این آرام آرام شگفتی های دنیایت را خواهی شناخت... خواص اعداد را واژه هارا جغرافیا را تاریخ را... زبان را به او میگویم در هر کلمه ای که از علم می آموزی قدرت پروردگارت را درک کن... وقتی 11 ساله شد به او میگویم از حالا تا15  سالگی  در هرروز و هر ساعت متفاوت خواهی بود حال شادی...ولی اندکی بعد در خود فرو خواهی رفت... اندوه و شادی ات فاصله ای نخواهد داشت... گاه خودت را کودک خواهی یافت و گاه در خود نشانه های بزرگسالی می یابی... گاه میخواهی گم شوی در تاریکی شب  و گاه میخواهی خودت را اثبات کنی... فرزندم...پروردگارت تورا نظاره میکند و آینده ای زیبا برایت در نظر میگیرد اما چون توانایی و ظرفیت والایی داری برخی از کار ها را بر  عهده ی خودت میگذارد... و تودر این ایام باید بیاموزی و درک کنی چگونه اراده ات را در  امتداد اراده ی پروردگارت قرار دهی... ادامه در پست بعدی



تاريخ : شنبه ششم تیر ۱۳۹۴ | 1:45 | نویسنده : مونا محمدی |
ق



تاريخ : شنبه ششم تیر ۱۳۹۴ | 1:43 | نویسنده : مونا محمدی |
سلام...

بالاخره انگار مشکل از طرف بلاگفا حل شد  د میشه وبلاگ رو به روز رسانی کرد

راسنش کلی حرف واسه زدن هست

کللللللی

ولی حوصله نوشتن ندارم....

شاید بعدها نوشتم....

شاید



تاريخ : چهارشنبه سوم تیر ۱۳۹۴ | 9:17 | نویسنده : مونا محمدی |

 

تيم تراکتورسازي که پس از بازگشت به سطح اول فوتبال ايران جمعه عصر توانست نخستين قهرماني را براي مردم فوتبالدوست تبريز به ارمغان بياورد با استقبال فراوان مردم اين شهر وارد ترمينال حجاج فرودگاه شد.

اين در حالي است که خيابان‌هاي منتهي به فرودگاه تبريز ترافيک شديدي دارد و استقبال مردم از تيم قهرمان جام حذفي از سوي خبرنگار ايسنا در تبريز "کم نظير" توصيف شده است. بازيکنان تراکتورسازي با جام قهرماني جام حذفي در ميان هواداران خود ظاهر شده‌اند.

خبرنگار ايسنا تعداد اين هواداران را "بيش از 12 هزار نفر" تخمين زده است.

آتش‌بازي و پخش سرودهاي آذري از ديگر برنامه‌هاي استقبال از تيم تراکتورسازي بوده است


موضوعات مرتبط: همه چی هست

تاريخ : چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ | 11:44 | نویسنده : مونا محمدی |
امروز از اون معدود روزهایی تو زندگیمه که حوصله ی هیچی حتی خودم رو ندارم

یعنی این حالت نادر از ظهر دیروز شروع شد که انواع بلاها نازل شد فرق سرم

چند روز قبل یه فریم عینک خریده بودم ،داده بودم عینک ساز براش شیشه مناسب چشمام درست کنه

موقعی که ازم گرفت گفت چون از خود ما نخریدی اگه شکست مسیولیتش باخودته!! گفتم احتمالش چقده بشکنه گفت 1 در 100

دیروز رفتم بگیرم میگه شکسته !!!!!!پول عدسی رو بده برو یا یه قریم دیگه بخر دقیقا مثل این که باز مسئولیتش با خودته یا از خود ما بخر!!!!

یه مانتو خواستم بخرم که خیلی از طرحش خوشم اومد  سایزش یا بزرگ بود یا کوچیک!مجبور شدم یه طرح دیگه بخرم

دوروز پیش یه سوال استاد داده بود حل کنیم نمره داشت  باکلی بدبختی و ذوقو شوق بالاخره تونستم حلش کنم

دیشب هرچقدر گشتم  دیدم کلا اون کاغذ نیست و نابود شده

 

گفتم کلاسش نرم بهتره میگه سوالو حل کردی بگم نه ضایع میشم بگه گم کردم باورش نمیشه

صب8تا10 با اون استاد کلاس داشتم و 10 تا 12 یه کلاس دیگه

8تا10 رو نیومدم

 

بعد که واس اونیکی کلاس اومدم دیدم به به.... برنامه رو اشتباهی خوندم !

یعنی 8تا10 یه کلاس دیگه داشتم و 10 تا 12 با همین استادس.هیچی دیگه و چون به اون الهام شده بود من سوالو ندارم گفت سوالتو تحویل بده و بیا حلش کن!!!

و از حالت قیافه ی من متوجه شد که ننوشتم یه منفی خیلی شیک و مجلسی برام گذاشت!

و دقیقا سر این کلاس یه همکلاسی که ازش در حد چندش شدن بدم میاد بغل دستم نشست!

واقعا کلافه و عصبی ام اونم از نوع خییییلی شدید

 


موضوعات مرتبط: حرفهای من

تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ | 11:56 | نویسنده : مونا محمدی |
فرم شيرخوارگاه را دستش دادند.نوزاد را بوسيد.از صداي خس خس بچه به گريه افتاد.

جاي محل تولدش نوشته بود:سردشت.


موضوعات مرتبط: همه چی هست

تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ | 16:37 | نویسنده : مونا محمدی |
دیگر نه "شلوار پاره" نشانه ی "فقر" است ....

نه "سکــوت" علامت "رضــایت"....


دنــیـــــــــــــــای غـــریـبـیــست


ارزشـــــــــــها "عـــــــــــــــــــوض" شـده اند


و "عـــــوضــــــــــی هــا"، بــا ارزش....!!!


تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ | 16:34 | نویسنده : مونا محمدی |

گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز

بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم...

من می گریستم به اینکه حتی او هم

 

محبت مرا از سادگی ام می پندارد...

تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ | 15:53 | نویسنده : مونا محمدی |

زلزله هنگام دفن شارون

به گزارش مجله اینترنتی کمونه ، جنازه آریل شارون، جنایتکاری که از ۱۴ سالگی به گروه "هاگانا” نیروی ویژه کشتار خانواده های فلسطینی برای بیرون راندن آنها ار منازلشان، پیوست و تا پایان عمر دست از ریختن خون ساکنان سرزمین فلسطین برنداشت، دیروز در ویلا و مزرعه شخصی اش در صحرای نگو دفن شد.

در لحظه قراردادن جنازه شارون درون قبر، تمام منطقه با صدای مهیبی شروع به لرزیدن کرد به طوری که مراحل دفن به علت وحشت حاضرین، برای دقایقی متوقف شد.

پایگاه های زلزله نگاری جهان، وقوع زمین لرزه ای به قدرت سه و نیم ریشتر را ثبت کردند و نکته جالب آنکه، مرکز زلزله، منطقه دفن شارون گزارش شده است.

رسانه های منطقه بلافاصله این خبر را به عنوان حادثه ای عجیب و عبرت آموز گزارش کرده اند.

رسانه های رژیم صهیونیستی نیز وقوع زمین لرزه را در زمان دفن شارون گزارش کردند و جالب آنکه حتی کاربران یهودی ساکن در سرزمین های اشغالی نیز در کامنت ها و پیام هایی که برای این خبر گذاشته اند، نوشته اند که حتی زمین فلسطین نیز حاضر به پذیرفتن جسد این جنایتکار نبود و مقامات، به زور او را دفن کردند.



تاريخ : دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ | 17:0 | نویسنده : مونا محمدی |
دلم به ” مستحبی ” خوش است که جوابش ” واجب است
"السلام علیک یا صاحب الزمان..."

موضوعات مرتبط: برای امامم (مهدی (عج) )

تاريخ : دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ | 16:56 | نویسنده : مونا محمدی |

پسرها به خاطر دوستاشون حتی از عشقشون میگذرن



ولی دخترا برای اینکه پسری رو بدست بیارن آرزو میکنن که



سر به تن دخترای دیگه نباشه

موضوعات مرتبط: طنز

تاريخ : دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ | 16:37 | نویسنده : مونا محمدی |
والا من نمیدونم چرا همه ناله میکنن

زندگی درسته خیلی سختی ها ،خیلی مشکلات و خیلی رنج  داره ولی وظیفه ی ما هم اینه که نذاریم این مشکلات زندگی باعث بشه که زندگی کردن ما فقط بسنده بشه به زنده موندن!

نمیگم انسان ازاده ازاده....

درسته انسان محکومه!

اما از نظر من ....

انسان محکومه به نبرد!

نبرد با اعصاب خوردی ها

هرلحظه ای که عصبانی میشیم یا ناراحت هستیم

لبخند رو از لحظه ای میگیریم که دیگه نمیتونیم دوباره اون لحظه رو لمس کنیم

بیایید مهربون باشیم

با خودمون با زندگیمون با همه ی ادم ها

 


موضوعات مرتبط: حرفهای من

تاريخ : دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ | 16:32 | نویسنده : مونا محمدی |

 

دانشمندان فوران های آتش فشانی عظیمی را در قعر اقیانوس آرام کشف کردند . آنها می گویند این آتش فشان در اثر شکاف بسیار عمیقی بوجود آمده است که 2500 متر عمق آن است. در یک حادثه که شبیه یک انفجار بزرگ بود گدازه های مذاب به بالا آمدند و در آنجا متراکم شدند و درنتیجه دود متراکم و غلیظی شبیه ابرهای بزرگ را در هوا منتشر کردند.

تصویری که مشاهده می کنید مربوط به شکاف های موجود در کف اقیانوس آرام است که سنگ های گداخته از آن بیرون می آید و آب را می سوزاند.

دانشمندان تاکید می کنند که همانند این فوران ها همیشه تکرار می شوند و برای مدت طولانی نیز ادمه می یابند تا جایی که کسی که این فوران های آتش فشانی را دنبال می کند احساس می کند که در حال مشاهده دریای آتش گرفته ای است که هیچوقت خاموش نمی شود.

وَالْبَحْرِ الْمَسْجُورِ ‏(سوره طور : آیه 6 )

قسم به دریای سراسر آتش!



تاريخ : دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ | 16:22 | نویسنده : مونا محمدی |
 

در سال 1752 فرانکلین برای نخستین بار متوجه شد وقتی که دو قطعه ابر با بارهای مخالف به هم برخود می کندرعد و برق و ساعقه رخ می دهد.این پدیده زمانی رخ می دهد که دو ابر سنگین که بتوانند قدرت لازم را برای ایجاد صاعقه دارند مثلا یکی با بار مثبت یا منفی به هم برخورد کنند رعد و برق تشکیل می شود اما اگر بار دو ابر هر دو مثبت یا منفی باشد رعد و برق ایجاد نمی شود.در فیزیک هم وقتی دو بار مثبت و منفی همدیگر را جذب می کنند و دو منفی یا دو مثبت باعث دفع همدیگر می شود.

در سوره نور آیه 43 نوشته شده است که :

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحَابًا ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکَامًا فَتَرَى الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِن جِبَالٍ فِیهَا مِن بَرَدٍ فَیُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاءُ وَیَصْرِفُهُ عَن مَّن یَشَاءُ یَکَادُ سَنَا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ ﴿۴۳﴾

آیا ندانسته‏ اى که خدا[ست که] ابر را به آرامى مى ‏راند سپس میان [اجزاء] آن پیوند مى‏ دهد آنگاه آن را متراکم مى ‏سازد پس دانه‏ هاى باران را مى‏بینى که از خلال آن بیرون مى‏ آید و [خداست که] از آسمان از کوههایى [از ابر یخ‏زده] که در آنجاست تگرگى فرو مى ‏ریزد و هر که را بخواهد بدان گزند مى‏ رساند و آن را از هر که بخواهد باز مى‏ دارد نزدیک است روشنى برقش چشمها را ببرد (۴۳)


موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ | 16:20 | نویسنده : مونا محمدی |
هر روز چند دقیقه ای را جز خداوند به چیز دیگری نیندیشید.
هنگام فعالیت، در ایستگاه اتوبوس، پشت میز و… لحظاتی چشمان خود را ببندید و به خود تلقین كنید كه خدا اكنون با شماست.
همیشه موقع دعا سعی نكنید كه چیزی از خدا بخواهید، بیشتر سعی كنید ضمن دعا از نعمت های او تشكر كنید.
با این نیت دعا كنید كه دعاهای صادقانه شما مؤثر است.
هنگام دعا فكر منفی به ذهن خود راه ندهید؛ این تلقینات مثبت است كه نتیجه می دهد.
همیشه طوری سخن بگویید كه گویی آماده برای قبول مشیّت الهی هستید. هر چه می خواهید از خدا طلب كنید اما همواره راضی به رضای او باشید.
همه كارهایتان را به خدا سپرده و انجام هر كاری را به او واگذار كنید.
برای كسانی كه به نحوی شما را آزرده اند، دعا كنید، زیرا كه رنجش راه قدرت معنوی را سد می كند.
فهرستی از كسانی كه مایل به دعا برای آنها هستید، تهیه كنید. هرچه بیشتر اطرافیانتان را دعا كنید، نتیجه دعا بیشتر به خودتان برمی گردد


تاريخ : دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ | 15:49 | نویسنده : مونا محمدی |
ﺩﯾﺪﯾﻦ ﻇﻬﺮ ﮐﻪ ﺁﺩﻡ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﻪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻇﻬﺮ ﭘﺎﻣﯿﺸﻪ ﭼﻪ ﺣﺴﯽ ﺩﺍﺭﻩ؟؟


ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﻻﻣﺼﺐ ﺍﺻﻦ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺲ ﺷﺒﻪ؟؟


ﺭﻭﺯﻩ؟؟


ﻇﻬﺮﻩ؟؟


ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ؟؟


ﻓﺮﺩﺍﺳﺖ؟؟


ﺩﯾﺮﻭﺯﻩ؟؟


ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻥ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﻮﻧﺪﯼ؟؟


ﺗﻮ ﻣﺮﺩﯼ ﻫﻤﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﻮﻧﺪﻥ؟؟


ﺩﻧﯿﺎ ﺑﻪ ﺁﺧﺮ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﻫﯿﭽﮑﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﻤﻮﻧﺪﻩ؟؟!!...



تاريخ : یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 12:18 | نویسنده : مونا محمدی |
براشت از سایت ایران ناز

ایا این مطلب واقعی است؟؟؟!؟؟؟؟

به گزارش مهر‏، سکوت حکمفرماست و کسی کاری به کار کسی ندارد. در کوچه ها اثری از رد پای تکه آهنهایی که در شهر "خودرو" نامیده می شود نیست. مردمانی که چون تابلو نقاشی زندگی و آداب و رسوم گذشته را در عصر ارتباطات یدک می کشند.

نه تنها شبها پای تلویزیون نمی نشینند که به شب نشینی هم اعتقادی ندارند. عروسی و عزا ندارند و مراسمی چون جشن تولد، سالگرد ازدواج و... برای آنان معنا و مفهومی ندارد.

مهمان نواز هستند به شرطی که احدی از زنان قصد ورود به روستای آنان را نداشته باشد. همانطور که تا کنون کسی از دنیای بیرون زنان آنان را ندیده است. متمول هستند و از طریق فروش زمینهای پدریشان در تبریز روزگار می گذرانند.

شناسنامه ندارند و جزو آمار جمعیت ایران به حساب نمی آیند. هیچگونه خدمات دولتی را دریافت نمی کنند.

جایی که هرگونه امکانات دنیای جدید را نمی پذیرند

اینجا ایستا است؛ مرموزترین روستای ایران! جایی که هیچگونه امکانات دنیای جدید را نمی پذیرند و بدون آب لوله کشی، گاز، برق، درمانگاه، ماشین آلات، وسایل ارتباطی و ... زندگی می کنند.

گروهی از پیروان میرزا صادق مجتهد تبریزی، فقیه مشهور دوره مشروطه که با الهام از آرای تجددستیز او چنین زندگی را در زمانه تسلط مدرنیته سامان داده اند.

میرزا صادق مجتهد تبریزی از فقهایی بود که در هر دو حیطه نظر و عمل، بسیار بر طرد مطلق اندیشه تجدد و دستاور هایش تاکید می کرد و تا پایان عمر بر عدم جواز استفاده از ابزار تکنولوژیک و امور جدید و مدرن فتوا می داد.

اهالی روستای ایستا واقع در شرق طالقان اوقات شرعی نماز را با شاخصه های خود استخراج کرده و آغاز و پایان ماه مبارک رمضان را نیز با رویت خویش تعیین می کنند، به رویای صادقانه معتقدند، آنان به شدت منتظر ظهور امام مهدی (عج) هستند.

فرزندان آن بعد از رسیدن به سن تکلیف مختارند که با آنان زندگی کنند یا به شهر تبریز بازگردند، هیچگونه فعالیت سیاسی و اجتماعی نداشته و باورهای خود را تبلیغ نمی کنند.

اهالی روستای ایستا شناسنامه ندارند

اهالی روستای ایستا شناسنامه ندارند و از امکانات رفاهی جدید مانند آب لوله کشی، گاز، برق، تلفن، رادیو و تلویزیون و... استفاده نمی کنند.

کودکان آن روستا به سبک سنتی و مکتب خانه ای با فراگیری دروسی همانند واجبات و محرمات فقهی، خوشنویسی و اصول عقاید سواددار می شوند.

ساعت مچی و دیواری در محل زندگی "اهل توقف" وجود ندارد و سیمان و آهن در معماری خانه های آنان به کار نرفته است.
آنان به نحو اسرارآمیزی از مردم فاصله می گیرند و کمتر کسی را به خانه خود راه می دهند.

از هر نوع مظاهر مدرنیته و تکنولوژی دوری می کنند و با این عزلت گزینی و انتخاب زندگی رهبانی، هاله ای از شایعات و سخنان عجیب را در اطراف خود پراکنده اند.

اهالی بومی طالقان که به درستی نمی دانند اینان از کجا آمده اند و چه مرام و مسلکی دارند، گاه آنان را اسماعیلی مذهب و زمانی دراویش ترک دنیا گفته قلمداد می کنند که در انتظار ظهور امام مهدی (آخرین پیشوای شیعیان) هستند.



تاريخ : شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ | 11:58 | نویسنده : مونا محمدی |
الف/ اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها
ب/ بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم
پ/ پویایی برای پیوستن به خروش حیات
ت/ تدبیر برای دیدن افق فرداها
ث/ ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها
ج/ جسارت برای ادامه زیستن
چ/ چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه
ح/ حق شناسی برای تزکیه نفس
خ/ خود داری برای تمرین استقامت
د/ دور اندیشی برای تحول تاریخ
ذ/ ذکر گوئی برای اخلاص عمل
ر/ رضایت مندی برای احساس شعف
ز/ زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها
ژ/ ژرف بینی برای شکافتن عمق دردها
س/ سخاوت برای گشایش کارها
ش/ شایستگی برای لبریز شدن در اوج
ص/ صداقت برای بقای دوستی
ض/ ضمانت برای پایبندی به عهد
ط/ طاقت برای تحمل شکست
ظ/ ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف
ع/ عطوفت برای غنچه نشکفته باورها
غ/ غیرت برای بقای انسانیت
ف/ فداکاری برای قلبهای دردمند
ق/ قدرشناسی برای گفتن نا گفته های دل
ک/ کرامت برای نگاهی از سر عشق
گ/ گذشت برای پالایش احساس
ل/ لیاقت برای تحقق امید ها
م/ محبت برای نگاه معصوم یک کودک
ن/ نکته بینی برای دیدن نادیده ها
و/ واقع گرایی برای دست یابی به کنه هستی
ه/ هدفمندی برای تبلور خواسته ها
ی/ یک رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک


تاريخ : چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ | 10:5 | نویسنده : مونا محمدی |
۱۰۰ نفر آدم در یک سالن زندانی هستند.حداقل یک نفر و حداکثر همه آن ها یک خال بر روی صورتشان دارند. هیچ یک از این افراد نمیدانند که آیا خودشان خال دارند یا نه.
به آنها گفته شده به ازای هر آدم خالدار یک شبانه روز(نه کمتر و نه بیشتر)مهلت دارند که آدم های خالدار از سالن بیرون بیایند.

این افراد نمی توانند هیچ ارتباطی با افراد دیگر موجود در سالن برقرار کنند.
تنها ارتباط موجود دیدن صورت افراد دیگر است.
به هیچ امکاناتی هم دسترسی ندارند تا صورت خود را ببینند.
تعداد افراد خالدار هم معلوم نیست.
سوال:
با چه روشی ممکن است که فقط افراد خالدار در پایان مهلت تعیین شده(n روز به ازای n خالدار)از سالن خارج شوند؟

ππ

ππ

ππ

ππ

ππ

ππ

ππ

ππ

پاسخ:
فرض کنید یک نفر در سالن خال داشته باشد. آن فرد خالدار بقیه افراد را می بیند که هیچ کس خالدار نیست ولی چون گفته شده اینجور افراد حتما وجود دارند، نتیجه می گیرد فقط خودش خالدار است و روز اول از سالن خارج می شود.
از طرف دیگر بقیه افراد بدون خال می بینند یک نفر خال دارد ولی خودشان نمی دانند خال دارند یا نه. مثل بالا برای خودشان استدلال می کنند که اگر خودشان خال نداشته باشند آن فرد خالدار باید امروز از سالن خارج شود و اگر خودشان خال داشته باشند آن فرد دیگر امروز را منتظر خواهد ماند. آن فرد خالدار روز اول از سالن خارج می شود و بقیه می فهمند که خودشان خالدار نبودند.
حالا برای دو نفر همین استدلال رو تکرار کنید. فرض کنید دو نفر در سالن خال دارند. فردی که خالدار است می بیند یک نفر در سالن خال دارد ولی نمیداند خودش هم خال دارد یا نه. با خودش می گوید اگر من خال نداشته باشم آن فرد خالدار باید امروز از سالن خارج شود و اگر خال داشته باشم باید منتظر بماند. آن فرد دیگر هم همین جور استدلال میکند و هر دو روز اول را کاری نمی کنند و منتظر می مانند. در نتیجه می فهمند که هر دو تا خالدار هستن و روز دوم از سالن خارج می شوند.
اما آن هایی که خال ندارند می بینند دو نفر در سالن خال دارند. آن ها دو روز صبر میکنند تا سرنوشت این دو نفر معلوم شود و چون روز دوم آن دو نفر از سالن خارج می شوند می فهمند که خودشان خال نداشتند.

به همین ترتیب می توانند برای سه نفر و چهار نفر و … استدلال را تکرار کنیند . در نتیجه اگه n نفر خالدار باشن تا روز n-1 ام صبر میکنند و بقیه که خال ندارند تا روز n ام. روز n ام افراد خالدار دسته جمعی از سالن خارج می شوند و از اینجا بقیه می فهمند که خودشان خال ندارند. یعنی تا صبح روز n+1 فرد خالداری در سالن وجود نخواهد داشت.


تاريخ : چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ | 9:31 | نویسنده : مونا محمدی |
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده ...

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏بره و از میانشون می‏گذره از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
بزرگ ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته*باشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
شاید کسی که روزی با تو خندیده رو از یاد ببری، اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته، فراموش نکنی.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ ترین هنر دنیاست.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
از درد های کوچیکه که آدم می ناله؛ ولی وقتی ضربه سهمگین باشه، لال می شه.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
اگر بتونی دیگری را همونطور که هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو کاملا واقعیه.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
کسی که دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همین بیشتر از اینکه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش.

و بالاخره خواهی فهمید که :
همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود" هست.
یک کم کنجکاوی پشت "همین طوری پرسیدم" هست.
قدری احساسات پشت "به من چه اصلا" هست.
مقداری خرد پشت "چه میدونم" هست.
و اندکی درد پشت "اشکالی نداره" هست


تاريخ : چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ | 9:29 | نویسنده : مونا محمدی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.