X
تبلیغات
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه...
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه...



مدارا

زمانی که من بچه بودم، مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای ساده صبحانه را برای شب هم آماده کند. یک شب را خوب یادم مانده که مادرم پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر کار، شام ساده‌ای مانند صبحانه تهیه کرده بود. آن شب پس از زمان زیادی، مادرم بشقاب شام را با تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت‌های بسیار سوخته، جلوی پدرم گذاشت.

یادم می‌آید منتظر شدم ببینم آیا پدرم هم متوجه سوختگی بیسکویت‌ها شده است؟ در آن وقت، همه‌ی کاری که پدرم انجام داد این بود که دستش را به طرف بیسکویت دراز کرد، لبخندی به مادرم زد و از من پرسید که روزم در مدرسه چطور بود؟ خاطرم نیست که آن شب چه جوابی به پدرم دادم، اما کاملاً یادم هست که او را تماشا میکردم که داشت مربا روی آن بیسکویت‌های سوخته می‌مالید و لقمه لقمه آنها را می‌خورد.

یادم است آن شب وقتی از سر میز غذا بلند شدم، شنیدم مادرم بابت سوختگی بیسکویت‌ها از پدرم عذرخواهی کرد و هرگز جواب پدرم را فراموش نخواهم کرد که گفت: اوه عزیزم، من عاشق بیسکویت‌های خیلی برشته هستم. همان شب، کمی بعد که رفتم پدرم را برای شب بخیر ببوسم، از او پرسیدم که آیا واقعاً دوست داشت که بیسکویت‌هایش سوخته باشد؟ او مرا در آغوش کشید و گفت: مامان تو امروز روز سختی را در سرکار گذرانده و خیلی خسته است. بعلاوه، بیسکویت کمی سوخته هرگز کسی را نمی‌کشد!

زندگی مملو از چیزهای ناقص و انسان‌هایی است که پر از کم و کاستی هستند. در طول این سال‌ها فهمیده‌ام که یکی از مهمترین راه‌حل‌ها برای ایجاد روابط سالم، مداوم و پایدار؛ درک و پذیرش عیب‌های همدیگر و شاد بودن از داشتن تفاوت با دیگران است و امروز دعای من برای تو این است که یاد بگیری که قسمت‌های خوب، بد و ناخوشایند زندگی خود را بپذیری و با انسان‌ها رابطه‌ای داشته باشی که در آن، بیسکویت سوخته موجب قهر و دلخوری نشود.

سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393  توسط مونا محمدی  |

 

مردی داشت در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت: اگر یک قدم دیگه جلو بروی کشته می شوی مرد ایستاد و در همان لحظه آجری از بالا افتاد جلوی پایش

مرد نفس راحتی کشید و با تعجب دور و برش را نگاه کرد اما کسی را ندید. به هر حال نجات پیدا کرده بود.

به راهش ادامه داد.


به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشود باز همان صدا گفت : بایست مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعتی عجیب از کنارش رد شد.


بازهم نجات پیدا کرده بود.

مرد پرسید تو کی هستی و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم . مرد فکری کرد و گفت :


- اون موقعی که من داشتم ازدواج می کردم کدام گوری بودی

سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393  توسط مونا محمدی  |

 

آدم دلش یک آشپزخانه آرام

یک استکان چای

و مــــادرش را می خواهـــد...!!

سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393  توسط مونا محمدی  |

 

خدایا میخوام...خدایا بهم یده دیگه 

اخه چقد دیگه بهت بگم میخوام

اخه معبود خوشگل من جز تو کس دیگه ای سراغ ندارم بهش بگم که فلان چیزو میخوام

خوب اصلا تو فک کن هست کسی که بتونه خواسته منو بهم بده تو غیرتت قبول میکنه بنده ات از کس دیگه ای چیزی بخواد؟

من نمیخوام جز تو از کس دیگه ای کمک بخوام خودمم که نمتونم کاری بکنم خدا جونم تورو قسم به همون عشقی که نسبت به من داری منو نا امید نکن دیگه... خواهش میکنم...

شنبه نهم فروردین 1393  توسط مونا محمدی  |

 

 ایستمیرم آجی لحظه لر دونیام دا اولا

ایورک یم  استرس و ناراحتچیلیخدان چیرپانماق ایستمیر

سومک و محبت دن چیرپینماق آرزوسودی

بیلیرم بعضی لحظه لری اوزومه چوخ چتین توتورام و اوزمه آجی الیرم یاشاماقی...

الله منی تک گویما

سنی سوویرم منی سوی

شنبه نهم فروردین 1393  توسط مونا محمدی  |

 

یعنی میشه که بشه اونچیزی که میخوام بشه؟

وای خدایا....چقدر بیتابم

واسه رسیدن به خواسته ام دیگه تحمل حتی یه روز بیشتر رو هم ندارم

خدایا....

میدونم من خوب نیستم....

ولی تو که خوبی....

شنبه نهم فروردین 1393  توسط مونا محمدی  |

 

تاحالا شده واسه یه چیز خاص خیلی اصرار کنید ولی طوری تو ذوقتون بخوره که دیگه حتی نخواهید به اون موضوع فکر کنید؟

تاحالا شده در اوج خواستن یه چیزی واسه همیشه دست از اون بکشید؟

تاحالا شده فکر کنید که اصرار هاتون فقط داره شخصیتتون رو خراب میکنه؟

شده تاحالا به این فکر کنید که بهتره دور اون یه چیز رو خط بکشید؟


سه شنبه پنجم فروردین 1393  توسط مونا محمدی  |

 

چه زیبا نقش بازی می کنیم …

و چه آسان در پشت نقابهایمان پنهان می شویم ؛

حتی خدا هم

از آفرینش چنین بازیگرانی در حیرت است…

شنبه هفدهم اسفند 1392  توسط مونا محمدی  |

 

حافظ

اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را

صائب تبریزی

اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل مارا

به خال هندویش بخشم سرودست و تن و پا را

هر ان کس چیز میبخشد ز مال خویش میبخشد

نه چون حافظ که میبخشد سمرقند وبخارا را

شهریار

اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل مارا

به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را

هر ان کس چیز میبخشد بسان مرد میبخشد

نه چون صائب که میبخشد سرودست و تن وپارا

سر ودست و تن وپارا به خاک گور میبخشند

نه بر ان ترک شیرازی که برده جمله دلهارا

یک شاعر مدرن

اگر ان ترک شیرازی بدست ارد دل مارا

خوشا برحال خوشبختش..به دست اورد دنیا را

نه جان وروح میبخشم..نه املاک بخارا را

مگر بنگاه املاکم؟!چه معنی دارد این کارا؟!

و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلا

که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را

نه حافظ داد املاکی..نه صائب دست وپاها را

فقط میخواستند اینها بگیرند وقت ماهارا!!!!!!!!!

شنبه هفدهم اسفند 1392  توسط مونا محمدی  |

 

عشوه ی شتری که میگن اینه!!!!!!!!!!!!

شنبه هفدهم اسفند 1392  توسط مونا محمدی  |

 

 

آدم بد را هرطور که هست تحمل می کنم

کاسه صبرم از آدم هایی لبریز است که با ادعای خوب بودن بدی می کنند

شنبه هفدهم اسفند 1392  توسط مونا محمدی  |

 

دخترک ۶ ساله که سرطان داشت قبل از ورود به اتاق عمل با چشمای لرزون رو به پرستار گفت:

من مامان بابام پول ندارن میشه قبل از عمل بمیرم...

بیایید برای همه ی کودکان سرطانی دعا کنیم..

باقرار دادن این مطلب در وبلاگتون تعداد بیشتری برای کودکان سرطانی دعا میکنند...

شنبه هفدهم اسفند 1392  توسط مونا محمدی  |

 

تا حالا دقت كردی

با اینكه خدا میتونه مچتو بگیره

ولی همش دستتو می گیره

شنبه هفدهم اسفند 1392  توسط مونا محمدی  |

 

ﻧﺒﺎﺭ ﺑﺎﺭﺍﻥ

.

.

.

.

.

.

.

.

نبارﻟﻌﻨﺘﯽ!!!

ﻣﻮﻫﺎﻡ ﻓﺮ ﻣﯿﺸﻪ !

ﭼﯿﻪ ؟ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﻋﺸﻘﯽ ﺑﺎﺷﻪ ؟!

برید از خدا بترسید ، ما ازوناش نیستیم !!!

شنبه هفدهم اسفند 1392  توسط مونا محمدی  |

 

ضد حال برای یه مادر اینه که :

9ماه دوران بارداری رو تحمل كنه،

بچه كه به دنیا اومد شبیه عمه ش بشه :))

شنبه هفدهم اسفند 1392  توسط مونا محمدی  |

 

شنبه هفدهم اسفند 1392  توسط مونا محمدی  |

 

چ تو حرم امام حسین بمب بذارن چ تویه دیسکو تو تایلند

درهرصورت نیمی از کشته ها ایرانین

ب این میگن"ملت همیشه در صحنه"

شنبه هفدهم اسفند 1392  توسط مونا محمدی  |

 

شنبه هفدهم اسفند 1392  توسط مونا محمدی  |

 

یکی از بزرگترین زجرهای مشترک بین هممون تو بچگی

این بود ک:باید میرفتیم جنسی ک اشتباه خریدیمو پس میدادیم...

شنبه هفدهم اسفند 1392  توسط مونا محمدی  |

 

عشق با یک نگاه شروع میشه

و با همکاری110 ب پایان میرسه|:

شنبه هفدهم اسفند 1392  توسط مونا محمدی  |

 

 



مونا محمدی
اهل تبربز
محل زندگی در سنندج به خاطر تحصیل
دانشجوی کارشناسی ریاضیات وکاربردها در دانشگاه سراسری کردستان

وبلاگی که اماده کردم مربوط به هر چیزی هست
هم حرفای خودم و هم چیزهایی که دوسشون دارم و می خوام بقیه هم بدونن

gejalarsharkisi@yahoo.com

 

برای امامم (مهدی (عج) )
آسیب شناسی عزاداری
فراماسونری
ادبیات
مذهبی
جنگ نرم
طنز
همه چی هست
سرو سوپ با طعم جنین انسان در چین!
زناشویی
شناخت تبریز
آسیب شناسی
زن از دیدگاه های مختلف
شناخت تالش
داستان
سنندج شناسی!
حرفهای من
ریاضی

 

مدارا

 

فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390

 

 

عاشقان اهل بیت
رمان و داستان
badlove
مجهول
غرولندهایی از جنس احساس
۝ تـــرانه آنلايــن ۝
هدایت بندگان
حرف آخر برای خداست
پنل پیام کوتاه
تحقیق درباره ی ادیان
havadaran
انجمن ترک زبانان دانشگاه کردستان(سنندج)
به سوی عدالت...
on wish death
شعرهایم تقدیم آب تقدیم خاک
خفته بر اتش
بازی های شیطانی
تبریز آنا یوردوم
ضد شیطان
تنهایی ها
دخترانه
4MUSIC
جوک و اس ام اس
عسل چت
شهیدان زنده اند
آپديت تمام آنتي ويروس ها (رايگان)
آپلود فایل
کلک دل
تورک
دانشگاه کردستان
مادر آب
محفل دوستان
بغض خیس
بصیرت

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By PayamBlog :.