خسرو شکیبایی:
ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه، تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش، و نمیتونست بگه. دست کردم تو آکواریوم درش آوردم. شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو. اینقدر بالا پایین پرید، خسته شد خوابید. دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چند ساعته بیدار نشده. یعنی فکر کنم بیدار شده، دیده انداختمش اون تو، قهر کرده خودشو زده به خواب...!
این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه. دوسشون داریم و دوستمون دارند، ولی اونارو نمیفهمیم؛ فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا میکنیم.



تاريخ : سه شنبه هشتم مهر 1393 | 0:21 | نویسنده : مونا محمدی |
دغدغه فكري دختراي امروزي...
یعنی الان شوهر آینده من دوس پسر کیه!!!!
.
.
خیر نبینه ب حق 5 تن اون شارژایی ک حروم میکنی
حق منو بچه هاته کسافطططططططط^__^



تاريخ : سه شنبه هشتم مهر 1393 | 0:17 | نویسنده : مونا محمدی |
ﺧﺴﺮﻭ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﮔﻔﺖ:

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ، ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ!

ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪی، ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩﺍی!

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨﺪ!

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ!

ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ  ﺩﺳﺖﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ! ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽﺭﻭﻧﺪ...

ﮔﺎﻫﯽ ﯾﮏﻧﻔـﺮ ﺑﺎ ﻧﻔﺲﻫﺎﯾﺶ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺑﺎ ﮐﻼﻣﺶ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩﺵ ﺑﺎ ﺑﻮﺩﻧﺶ... ﺑﻬﺸﺘﯽ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻭ ﺑﻬﺸﺖ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﯽ...



تاريخ : شنبه پنجم مهر 1393 | 21:57 | نویسنده : مونا محمدی |
خیلی فرق است بین آدمی که درس میخواند تا کار کند!!!

با آدمی که کار میکند تا درس بخواند...



تاريخ : شنبه پنجم مهر 1393 | 21:54 | نویسنده : مونا محمدی |
ﭘﺴﺮ ﺩﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯾﯽ

ﻭﺍﺭﺩ ﮐﺎﻓﯽ ﺷﺎﭖ ﺷﺪ

ﻭ ﭘﺸﺖ ﻣﯿﺰ ﻧﺸﺴﺖ .

ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻏﺶ ﺭﻓﺖ. ﭘﺴﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ :

ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺷﮑﻼﺗﯽ ﭼﻨﺪ ﺍﺳﺖ؟

ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﮔﻔﺖ 50 ﺳﻨﺖ .

ﭘﺴﺮﮎ ﭘﻮﻝ ﺧﺮﺩﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺷﻤﺮﺩ ﺑﻌﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺑﺴﺘﯽ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﭼﻨﺪ ﺍﺳﺖ؟

ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ با ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯿﺰﻫﺎ ﭘﺮﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻋﺪﻩ ﻧﯿﺰ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺎﻓﯽ ﺷﺎﭖ منتظر ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﺑﯽ ﺣﻮﺻﻠﮕﯽ ﮔﻔﺖ 35: ﺳﻨﺖ

ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ.

ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﯾﮏ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺻﻮﺭﺕ ﺣﺴﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﮎ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ.!

ﭘﺴﺮ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩ ﺻﻮﺭﺗﺤﺴﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﭘﻮﻟﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ.!

ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﯿﺰ ﺭﻓﺖ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺵ ﮔﺮﻓﺖ،

ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺩﺭﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﺸﻘﺎﺏ ﺧﺎﻟﯽ 15 ﺳﻨﺖ ﺍﻧﻌﺎﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ

ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺷﮑﻼﺗﯽ ﺑﺨﺮﺩ.!

ﺁﺭﯼ ﺷﮑﺴﭙﯿﺮ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ :

ﺑﻌﻀﯽ

ﺑﺰﺭﮒ ﺯﺍﺩﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ،

ﺑﺮﺧﯽ

ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺭﺍ ﺑﺪﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ،

ﻭ ﺑﻌﻀﯽ

ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ...!!



تاريخ : شنبه پنجم مهر 1393 | 21:54 | نویسنده : مونا محمدی |
 عده ای سرب وگلوله,عده ای ملیاردها.

هردوتا خوردند اما این کجا وآن کجا!

این یکی از سوز ترکش آن یکی هم در سونا

هردو میسوزند اما این کجا وآن کجا!

عده ای بر روی مین و عده ای بر بال قو

هردو خوابیدند اما این کجا وآن کجا! ا

ین یکی بر تخت ماساژ آن یکی بر ویلچرش

هردو آرام اند اما این کجا وآن کجا!

این یکی در عمق دجله,آن يکی آنتاليا

هر دو در آبند اما این کجا وآن کجا!

این یکی با گازخردل, آن يكي با گاز پارس.

هردو میسازند اما این کجا وآن کجا!

عده ای کردند کار و عده ای بستند بار

هردو فعالند اما این کجا و آن کجا!

باکری ها سمت غرب و خاوری ها سمت غرب

هر دو تا رفتند اما این کجا وآن کجا!

این یکی بر پشت تانک و آن یکی بر صدر بانک

هر دو مسئولند اما این کجا و آن کجا!



تاريخ : جمعه چهارم مهر 1393 | 23:53 | نویسنده : مونا محمدی |
حالم را "لک لک" بال شکسته میفهمد ! که میماند و تماشا میکند "کوچ" جفتش را ...



تاريخ : جمعه چهارم مهر 1393 | 23:24 | نویسنده : مونا محمدی |
"باید دنیا را کمی بهتر از آنچه تحویل گرفته ای ؛ تحویل دهی...

خواه با فرزندی خوب

خواه با باغچه ای سرسبز

خواه با اندکی بهبود شرایط اجتماعی

و اینکه بدانی ...

حتی فقط یک نفر با بودن تو ساده تر نفس کشیده است... این یعنی تو موفق شده ای!"

گابریل گارسیا مارکز



تاريخ : جمعه چهارم مهر 1393 | 23:21 | نویسنده : مونا محمدی |
یه روز یه تُرکه !
 ..
 ..
 ..
 ..
یک روز یه تُرکه باعث میشه ورزش ایران و آسیا رو به اسم علی دائی صدا بزنند


 یک روز یک تُرکه نابغه والیبال جهان میشه ( سعید معروف )


یک روز یک تُرکه بوئینگ727 رابدون چرخ دماغه بسلامت فرود آورد (کاپیتان شهبازی )


یک روز یک تُرکه میره جبهه بعد از یک مدت فرمانده میشه وقتی بهش میگن داداشت شهید

شده میگه کدوم داداشم ؟ اینجا همه داداش های من هستند ( شهید باکری )


یک روز یک تُرکه اولین عمل جراحی قلب و کلیه رو تو ایران انحام میده و جایزه بهترین پزشک

را دریافت میکنه ( پروفسور جواد هیئت )


یک روز یک تُرکه اولین دانشگاه هفت زبانه دنیا رو راه انداخت ( ربیع رشیدی )


یک روز یک تُرکه لباس هاشو در سرمای آذربایحان و خطر برخورد قطار آتش میزنه تا قطاری با

مسافرهاش سالم بمونند ( دهقان فداکار )


یک روز یک تُرکه ..........................................


یک روز یک تُرکه .................................................



تاريخ : جمعه چهارم مهر 1393 | 23:19 | نویسنده : مونا محمدی |
قابل توجه اونایی که میگن واسه چند نفر بفرست تا حاجت بگیری .

پس در جریان باش :

هنرى ليونر (فقيه دينى اسرائیل) : ما با طراحى پيامهاى فارسى و آوردن نام پيامبر و ائمه درپيامها مينويسيم آنرا براى ١٠ نفر بفرست تا معجزه ببينى

!با گذشت زمان مسلمانان ميبينند خبرى از معجزه نيست پس آنرا خرافات تلقى كرده و اينگونه ايمانشان را كم كم ازدست ميدهند

[ مردم بايد از ارسال اين پيامها خوددارى كنند تادشمنان نتوانند با توسل به اهل بيت دست به گسترش باورهاى خرافى و در نهايت سست كردن باورهاى دينى بزنند ]

منبع : سايت تبيان



تاريخ : جمعه چهارم مهر 1393 | 23:15 | نویسنده : مونا محمدی |
كوك كن ساعتِ خویش !

اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر

دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است

كوك كن ساعتِ خویش !

كه مـؤذّن، شبِ پیـش دسته گل داده به آب

و در آغوش سحر رفته به خواب

كوك كن ساعتِ خویش !

شاطری نیست در این شهرِ بزرگ كه سحر برخیزد

شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین دیر برمی خیزند

كوك كن ساعتِ خویش !

كه سحرگاه كسی بقچه در زیر بغل،

راهیِ حمّامی نیست

كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی

كوك كن ساعتِ خویش !

رفتگر مُرده و این كوچه دگر

خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است

كوك كن ساعتِ خویش !

ماكیان ها همه مستِ خوابند شهر هم . . .

خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند

كوك كن ساعتِ خویش !

كه در این شهر، دگر مستی نیست

كه تو وقتِ سحر، آنگاه كه از میكده برمی گردد

از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی

كوك كن ساعتِ خویش !

اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر

و در این شهر سحرخیزی نیست

و سحر نزدیک است ...



تاريخ : جمعه چهارم مهر 1393 | 23:14 | نویسنده : مونا محمدی |

اين روزها انسان ها تنهاييت را پر نمي کنند



فقط خلوتت را مي شکنند...!



تاريخ : پنجشنبه سوم مهر 1393 | 20:18 | نویسنده : مونا محمدی |

خانمی یک قوطی نوشابه گاز دار خرید و پس از نوشیدن همان روز مرد.

کالبد شکافی علت مرگ را لپتوسپیروسیس اعلام کرد.

پس از تحقیق مشخص شد که  نوشابه را بدون لیوان مصرف کرده

و لب و دهان با قوطی تماس داشته و قوطی آلوده به ادرار خشک شده موش ناقل بیماری خطرناک لپتوسپیروسیس بوده

ادرار موش مواد سمی و خطرناکی دارد که اکثر مردم از آن بی اطلاعند.

توصیه می شود که بخش فوقانی کنسروها قبل از مصرف به دقت شسته شود

چرا که عموما در انبارهایی نگهداری میشوند که محل دسترسی این جوندگان هستند.


دوستان توجه کنند تمام شیشه ها و کنسروها رو حتما با آب و ریکا قبل از مصرف کاملا

شستشو نمایید.


⛔⛔⛔⛔⛔⛔⛔⛔⛔



تاريخ : پنجشنبه سوم مهر 1393 | 20:12 | نویسنده : مونا محمدی |
از زندگی آموختم هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست

آموختم از آدمها بت نسازم

آموختم اگر به من حسادت میکنند حتما از آنها برترم

آموختم تلافی کردن از انرژی خودم می کاهد

آموختم کم آوردن قسمتی از زندگیست

آموختم به بودنها دیر عادت کنم و به نبودنها زود، آدمها نبودن را بهتر بلدند

آموختم گاهی از زیاد نزدیک شدن فراموش می شوی

آموختم تا با کفش کسی راه نرفتم راه رفتنش را قضاوت نکنم

آموختم گاهی برای بودن باید محو شد

آموختم دوست خوب پادشاه بی تاج و تختی است که بر دل حکومت میکند

آموختم از کم بودن نترسم اگر کم باشم شاید رهایم کنند ولی زیاد که باشم حیفم میکنند

آموختم برای شناخت آدمها یکبار بر خلاف میلشان عمل کنم.



تاريخ : پنجشنبه سوم مهر 1393 | 20:10 | نویسنده : مونا محمدی |

دانشمندی 27 سال پیش کشف کرد که قرص آهن را همراه با نان نباید بخوریم،

آلزایمر می گیریم و به خاطرش از آمریکایی ها جایزه گرفت.

حالا از همان یافته علمی استفاده کرده اند و آمدند در ایران دارند به عنوان غنی

سازی آرد به آردها آهن و اسیدفولیک می زنند و یقین داشته باشید، الان که سه

سال از شروع این کار گذشته ولی مملکت ما تا هفت سال دیگر پر از آدم آلزایمری

می شود.


(منبع: ماهنامه تندرستی همشهری شماره 147  فروردین 93)



تاريخ : سه شنبه یکم مهر 1393 | 20:29 | نویسنده : مونا محمدی |
ﻭﺍﺭﺩ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﺎ ﻧﺴﺨﻪ ﺍﻡ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﻫﻨﺪ .

ﻓﺮﺩﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﻬﺠﻪ ﺍﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﮐﺮﻡﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻦ؟

ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻣﻮﺿﻮﻋﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎﻟﺤﻨﯽ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺁﻣﯿﺰ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ؟ ﺑﻠﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ .ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺗﯿﺮ ﺁﻫﻦ ﻭ ﺁﺟﺮ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺣﺎﻻ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺸﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﯾﺎﺧﺎﺭﺟﯽ؟

ﺍﻣﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﮔﺮﻭﻧﻪ ﻫﺎ

ﻣﺮﺩ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺩﻭﺧﺖ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺷﺪﻡﺩﺳﺘﺎﻡ ﺯﺑﺮ ﺷﺪﻩ،

ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺧﺘﺮﻣﻮ ﻧﺎﺯ ﮐﻨﻢ. ﺍﮔﻪﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﺑﻬﺘﺮﻩ، ﺧﺎﺭﺟﯽ بده......


لعنت به ما آدماى آدم نما که دل خداروهم به درد مياريم (depressed)



تاريخ : سه شنبه یکم مهر 1393 | 20:28 | نویسنده : مونا محمدی |
'ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺷـــــﺮﻡ ﻣﯿﮑﻨﻢ!!

ﮔﺎﻫﯽ ﻣﯿﺨــــﻮﺍﻫﻢ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﺒﺎﺷﻢ! ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﯼ ﺑﺎﺷﻢ ﭘﺎ ﺭﻭﯼ ﯾﻮﻧــــﺠﻪ ﻫﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ!

ﺍﻣــــﺎ ﺩﻟـــــﯽ ﺭﺍ ﺩﻓﻦ ﻧﮑﻨﻢ!

ﮔﺮﮔﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺪﺭﻡ ﺍﻣــــﺎ ﺑﺪﺍﻧﻢ، ﮐﺎﺭﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺫﺍﺕ ﺍﺳﺖ، ﻧﻪ ﻫـــــﻮﺱ!

ﺧﻔﺎﺵ ﺑﺎﺷﻢ، ﮐﻪ ﺷﺒﻬﺎ ﮔﺮﺩﺵ ﮐﻨﻢ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﮐﻮﺭ... ﺍﻣﺎ ﺧـــــﻮﺍﺑﯽ ﺭﺍ ﭘﺮﭘﺮ ﻧﮑﻨـــﻢ!

ﮐﻼﻏﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﻗﺎﺭﻗﺎﺭ ﮐﻨﻢ.... ﺍﻣﺎ ﭘﺮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﻧﮑﻨــــﻢ ﻭ ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﺪﺳـــﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﻡ!

ﭼﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﻢ ﺷﺎﯾـــﺪ... ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺗﻮﻫﯿــــــﻦ... ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ "ﺍﻧﺴــــﺎﻥ" ﺧﻄﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ!



تاريخ : سه شنبه یکم مهر 1393 | 20:25 | نویسنده : مونا محمدی |
‏پاییز یه دختری بوده که عشقش ولش کرده


اونم از لجش تصمیم گرفت لباسای رنگی رنگی بپوشه


ولی آسمون ابریش همه چیو لو داد :(



تاريخ : سه شنبه یکم مهر 1393 | 20:23 | نویسنده : مونا محمدی |
سخت است برای کسی که اتش گرفته توضیح بدهی که نباید بدود.

دنیا ،به شایستگی هایت پاسخ میدهد نه به ارزوهایت، پس شایسته ی ارزوهایت باش.

چه بسیار انسانها دیدم تنشان لباس نبود و چه بسیار لباسها دیدم که درونش انسانی نبود

هر فردی بهترین هم که باشد ، اگر زمانی که باید باشد ، نباشد همان بهتر که نباشد...

هرگز منتظر فردای خیالی نباش، سهمت را از شادیهای زندگی، همین امروز بگیر...

 زندگی پانتومیم است، حرف دلت را به زبان اوری باخته ای...

سکوت دوستی است که هرگز خیانت نمیکند...

به هر کس نیکی کنی او را ساخته ای، و به هر کس بدی کنی به او باخته ای، پس بیا بسازیم و نبازیم...



تاريخ : سه شنبه یکم مهر 1393 | 20:22 | نویسنده : مونا محمدی |
امروز خیلی سورپرایز شدم از الهه و روشنا و روزین عزیزم خیییلی ممنونم که باعث شدن لحظات امروزم خیلی قشنگ شه

تاريخ : دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 | 12:42 | نویسنده : مونا محمدی |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.