تولد تولد تولدت مبارک

تولد تولد تولدت مبارک

امروز تولد یکی از بهترین دوستای منه

هاوژین عزیزم انشالا عمری سرشار از شادتبی و سلامتی داشته باشی عزیزمممممم

تولللللدت مبارک دوستم

شاد باش و شاد زندگی کن

یوووووووهوووووووووو

تولد دوستمه

توووولدت مبارک



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 | 1:18 | نویسنده : مونا محمدی |
چند روزی رفته بودم شمال 

خوش گذشت ولی خوب مثل همیشه خیلی زود گذشت

الان اردیبلم فکر کنم تا ساعت 2 برسم تبریز

هوا نسبتا گرمه 

امروز تولد خواهرمه ولی بهص تبریک نمیگم 

یه جورایی باهاش قهرم 

شاید تبریز رسیدم یه جیزی بخرم براش

نمیدونم...



تاريخ : یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 | 9:27 | نویسنده : مونا محمدی |
آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی


معذوری اگر در طلبش میکوشی


باقی همه رایگان نیرزد هشدار


تا عمر گرانبها بدان نفروشی



تاريخ : یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 | 0:20 | نویسنده : مونا محمدی |
یهوووووووو

با بابام اشتی کردیمممممممممممم

اییییییول

زندگی قشنگگگگ شد



تاريخ : شنبه یازدهم مرداد 1393 | 21:3 | نویسنده : مونا محمدی |
دبدن زندگی بعضی ها تو اطرافیانم بدجوری فکرمو مشغول میکنه

چرا  زنی همه جا بد شوهرشو میگه و حتی تو جمع احترامشو ه نداره؟

چرا شوهری شب ها دیر میره خونش تا زنشو نبینه؟

چرا مادری بچه هارو ضد پدرشون تربیت میکنه

چرا خواهر ها بهم حسودی میکنن

چرا برادرها پیشرفت هم رو نمیخوان؟

چرا زن و شوهر ها از هم راضی نیستند؟

چرا پدرها فقط نقش ماشین چاپ پول رو دارن؟

چرا پدری تو خونش تکیه گاهی نداره؟

چرا.....

چرا....

 



تاريخ : شنبه یازدهم مرداد 1393 | 20:52 | نویسنده : مونا محمدی |
بابامو ناراحت گردم ازم دلخور شد الان بام قهر کرده

اونم قهر کنه ها قشششنگ چند روز طول میکشه اشتی کنه

دعا کنید زووووووود اشتی کنیم

طاقت قهرشو ندارم

ولی کوتاه نمیاد به این زودی ها...

میدونم



تاريخ : جمعه دهم مرداد 1393 | 16:53 | نویسنده : مونا محمدی |
عید فطر مبارککککککک



تاريخ : دوشنبه ششم مرداد 1393 | 22:27 | نویسنده : مونا محمدی |
حرصم میگره وقتی میبینم مادرهایی هستن که از همون بچگی تا الات که بچه هاشون 50 سال رو رد کردن هنوز فرق میذارن بینشون

حرصم میگیره وقتی میبینم مادرهایی هستن که عاشق پسرن...

حاظرن حتی زندگی دخترشون خراب شه تا پسره راحت باشه

واقعا ریشه ی این علاقه ی عجیب و غریب بعضی مادرها به پسر بجه چیع؟

انصافا آیا دخنرها واسه پدرمادرهاشون دلسوزتر نیستن؟

نمیخام بگم که پسرها مقصرن یا بدن 

نه 

ولی ...

نمیدونم اصلا

تو همسایگی ما یه دختره زندگیشو صرف نگهداری مادرش کرده

از خودش گذشته تااون راحت باشه

اونقت مادره جوری باهاش رفتار میکنه انگار کلفتشه 

ولی پسرش که چن سال یبار میاد دیدنش و وقتی هم زنگ میزنه زود قط میکنه پول تلفن زیاد نشه

جوری واسش قربون صدقه میره...

دل دخترش رو میسوزنه

میگه تو کاری نکردی برام!

دخترش بارها به مادرم درد دل کرده...

جوری رفتار میکنه انگار کراهت داره با دخترش رودررو شه

ولی همه ی زحمت هاش گردنه دختره هست

خیلی پیر نیست ها

ولی الان حتی زحمت حموم کردن  و شستن و شو و دسشویی اینا رم انداخته گدنه دختره

دختره دیسک گرفته....

دختر که میگم جوون نیس

حدودا 50 سال اینا

اااااه

دلم میگیره بخدا....

 



تاريخ : دوشنبه ششم مرداد 1393 | 17:18 | نویسنده : مونا محمدی |
اخه چرا اینجوری شد

در عرض یه ماه...

اه

مادرم بیرون کار داشت اصرار کرد منم باهاش برم موقع رفتن خرگوش کوچولومو ناز کردم گذاشتم تو سبدش

مادرم گفت این چند روزه که تو حیاط بوده اتفاقی نیفتاده

منم دیگه نذاشتمش تو خونه

یه ساعت بهدش ماهک( دخترخواهرم )زنگ زد با گریه که یه گربه ی  بی همه چیز نامرد خرگوشو خفه کرده داشته میبرده که از چنگش جنازه ی خرگوشمو دراورده

خرگوش کوچیکم...

خدا میدونه چقدر زجر کشیده

حتی مادرمم که خیلی از حیوونا خوشش نمیاد و چندشش میشه کلی غصه خکرد

به قدر اشک ریختم سرم داره میترکه

دست خودم نیست

دوسش داشتم

وابسته اش بودم

خرگوش قبلیمو که دادم پارک خرگوش ها سه روز بعدش خواهرم اینو برام خرید

دوبرابر اون با این انس گرفته بودم

با اون چشمای منجقیش...

با اون دست و پای خوشگلش

اه....

وای خدایا...

من واسه از دست رفتن یه خرگوش حالم اینجوره..

بیچاره پدر و مادرهاییی که بچه هاشونو از دست داون

خدایا مرگ هیچ بچه ای رو به پدر مادرش نشون نده

خدایا مرگ هیچ پدر و مادری رو هم به بجه ای نشون مده

دیگه من نمیدونم چجور باید بشه که اینجور بشه

ولی مزگ کسی رو به کسی نشون نده

خرگوش طفلکی من...

واسش کیلو جعفری خریده بودم...

اه

دلم تنگشه...

وقای دیدم اونحوری دراز به دراز افتاده

وقتی دیدم اون گربه ی کثثثثثثافت گردنشو دریده بخدا زندگی کوفت شد برام

سرم داره میترکه



تاريخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393 | 13:45 | نویسنده : مونا محمدی |
وقتی از دست هم ناراحتیم… وقتی خواستیم جدا بشیم،
بیا با هم بحث نکنیم.
بحث که نه…
یه سری مزخرفات تحویل هم ندیم.
صبر کنیم
تا فردا…
شاید،
دلمون واسه همدیگه تنگ شد.



تاريخ : دوشنبه سی ام تیر 1393 | 22:55 | نویسنده : مونا محمدی |
خدایا. ..

حالمون خوب باشه

تو این یه سال که امشب نوشنی برامون چجور باشه اینم بنویس که تو هر شرایطی ته دلمون احساس خوشبختی کنیم

شاد باشیم

حالمون خوب باشه

با مشکلات بجنگیم

خدایا تنهامون نذار

ما ...

ما بنده ها

نمیتونیم بی تو

خدایا مارو سبک کن

از غم

از دلتنگی

از نبودن تو

از کدورت

خدایا جنگ تموم شه

خدایا کسی خون کسی رو نریزه

خدیا خشونت تموم شه

خدایا مریض ها خوب شن

خدایا بی پولی نباشه تو زندگی کسی

کسی حسرت نداشنه باشه.کسی حسودی نکنه

خدایا...

بیاد   .. 

امام مون بیاد...



تاريخ : دوشنبه سی ام تیر 1393 | 2:57 | نویسنده : مونا محمدی |
آخرین شب قدر امسال...

چقدر دلم گرفته

کاش زودتر شب بشه

دلم میخواد لحظه های امشب کش بیاد

چه زود میگذره. ..

این ماه هم داره تموم میشه

رمضان سال 93 هم داره تموم میشه

امشب یه جورایی غنیمته...

 



تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 | 20:28 | نویسنده : مونا محمدی |
شهادت امام مظلومم

امام مهربونم

امام تنهام

امامی که واسه ما هیچی کم نذاشت

امامی که بعد فاطمه غریب شد....

رو

تسلیت میگم.



تاريخ : شنبه بیست و هشتم تیر 1393 | 2:16 | نویسنده : مونا محمدی |
برای  هم وطن شیرازی ام سارا

سارا جان سلام

از پیامت ممنونم 

چرا که نشون داد حداقل همه رو به یک چشم نمیبینی و فرصتی میدی برای قضاوت کردن

من ایرانی هستم

یک ایرانی آذری زبان

تبریزی ها ایرانی هستند

مگر عده ای که حالا به دلایای سیاسی و یا مهاجرت و غیره خودشون رو آذری آذربایجان میدونن نه ایران

خاک من ایرانه 

وطن من ایرانه

وطن تبریزی ها ایرانه

متاسفانه بخاطر فشار های روانی و توهین هایی که عده ای خاص که خودشون رو فارس زبان و ضد ترک معرفی میکردن سبب شد ترک ها و آذری ها به فارس ها بدبین بشن و با رفتارهای غیر مهمان نوازانه به نلافی اون حرف ها در بیان

ولی ذاتا تبریزی ها امسام هایی بسیار شریف و مهمون نواز هستند

شهریار میگه :شهر تبریز است و جان قربان جانان میکند

سرمه ی چشم از غبار پای مهمان میکند

واقعا جای تاسف داره اگه هم شهری من با رفتار و کلام بدش بافث شده خاطر شما رنجیده بشه و نسبت به ما کینه به دل بگیری

اما همیشه بدون همه جا ادم خوب و بد هست و نباید به همه به یک چشم نگاه کرد

درسته تبریزی بسیار غیور هستن

بایدم باشن

نبودن این همه جانبار و شهید فدای ایران نمیکردن

این همه مرزبان سینه چاک نمیکردن که ایران راحت باشه ته فقط تبریز

اون کسی که بهت توهین کرده تو نبریز هم تبریزی بوده و برادران باکری که رفتن جنوب و خودشون فدای این مملکت کردن هم تبریزی بودن

مادرانی که پسراشون فدا شد هم تبریزی بودن

شهریار پروین صائب میرزاده ی عشقی ستار خان باقر خان همه تبریزی بودن

به قول یه شاعر ایران تو همه سر و تبریز چشم آنی

زهی خیال باطل کسی بخواد تبریزو جدا کنه

دسیسه های بیگانگان اینه که ترک و کرد و فارس با هم بد باشن

نمیدونم تونستم حرفی که میخواستم بگم رو یا نه

اما بدون تبریز واسه ایران کم نذاشته

نهایتا از طرف همه ی اذری زبان هایی که ناخواسته و بی غرض باعث کدورتت شدن

یا مثلا خواستن تلافی توهین هایی که بهشون شده رو دربیارن عذر میخوام

انچه مهمه انسانیتته

نژاد و قومیت ها فقط نشانه هایی واسه قدرت خداست

ما انسانیم 

باید انسان بمونیم

چه ترک

چه کرد

چه فارس

 

 

در این دقیقه ها مارو هم دعا کن

ببخش اگه غلط املایی داشتم

یا علی...

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 | 20:30 | نویسنده : مونا محمدی |
باید بایستیم پای از دست دادن چیزها یا کسایی که حق ما بودند

ولی چون ما تلاشی واسه نگه داشتنشون یا به دست اوددنشون نگردیم حالا شدن مال کس دیگه

از کوچیک تا بزرگ فرقی نمیکنه

همین که حقتو از دست دادی و مقصر بودی تو این از دست دادن...

باید پاش واستی...

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 | 13:37 | نویسنده : مونا محمدی |
شبه قدره...

شب بیدار  شدن 

نه بیدار موندن

دل تنگ تنهایی هام هستم

اگه سنندج بودم امشب برام حال و هوای دیگه ای داشت

تو جمع اونجور که باید نمیتونم....

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 | 22:19 | نویسنده : مونا محمدی |
یه ادمو واسه یه مورد خاصی فقط یبار امتحان کنید 

یا دسگه نهایتش دوبار

دیدید میپیچونه دیگه ول کمید

یکم واس خودتون ارزش قائل باشید

نذارین یه ادم دیگه حس برتر بودن نسبت به شما پیدا کنه.

خوب؟

 



تاريخ : دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 | 16:23 | نویسنده : مونا محمدی |
این روزا...

با هرکدوم از دوستام که قصد ازدواج داشتن میحرفم...

همشون میگن به خاطر فشار مالی و بی پولی یجورایی داره مراسمشون کنسل میشه و قرار ازدواجشون میفته لااققل واسه یکی دوسال دیگه...

سخته... 

چه واسه دختر چه پسر

کلی امید و ارزو بخاطر بی پولی دود شده

اون موقع میگن چرا قشر ضعیف یا متوسط از قشر مرفه بیزارن و با این حال میخوان جای اونا باشن

واقعا معلوم نیست چرا؟

خوب یه دختری که میخواست کل مخارج عقد و عروسیشو خریدشو نهایتا با 10 میلیون تامین کنه ...

وقتی خودشو مقایسه میکنه با دختری که فقط واسه خرج لباس عروس و کفش اینجور چیزا ده میلیون صرف شده...

یا پسری که تو دست و بالش فقط 10 میلیون هست خودشو مقایسه میکنه با پسری که فقط واسه  میکس فیلم عروسیش 10 میلیون داده...

بغض میکنه خوب

اون موقع دیگه یادش نیست واسه چی افریده شده

قرار بود خلیفه باشه

اون موقع فکرش فقط درگیره....

وای خدا جونم

هوای جوون هارو داشته باش

گناه دارن

خدا یا 

هوای همه رو داشته باش

ما ادم ها جز تو چه کسی رو داریم؟

همه ی ما 8میلیارد ادم هم دست بدیم به دست هم...

بازم نمیتونیم تغییری ایجاد کنیم اگه تو نخوای

تو بخواههههه

بهوااااه که همه چی خوب بشه

دوست داریم خددددددددا

دستتو از رو شونه ی ما ادم ها برندار....

 



تاريخ : دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 | 1:47 | نویسنده : مونا محمدی |
-
خدايا درود بر محمد و آل او فرست، و از هر حقى كه تو بر من دارى بگذر، و از آن چه من مستوجبم از تو، مرا حفظ كن، و از آنچه گناه كاران ميترسند در پناه خود گير، كه تو بر عفو كردن قادرى، و اميد آمرزش به تو است، تو را به عفو و گذشت شناخته ايم حاجت مرا از غير تو نتوان خواست و گناه مرا غير تو نخواهد آمرزيد حاشا و كلّا.



تاريخ : دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 | 1:40 | نویسنده : مونا محمدی |
اوضام خوب نیست...
واسه خودم اتفاقی نیفتاده
ولی اتفاقات ناخوشایندی که واسه اطرافیانم میافته داره حالمو خراب میکنه
یه جس خفه شدن بم دست داده
انگار یکی دستاشو گذاشته رو گلوم
و با تمام وجود داره خفم میکنه
دلم نمیخواست اینجور باشم
ار اینکع فکرم مشغول باشه و واسه حل مشکلی هیچ کاری از دستم برنیاد و فقط اعصابم خرد شه متنفرم.
ولی...
اه...
امروز مجبور شدم از خرگوشم دل بکنم
مجبور شدم ...
بردمش پارک خرگوش ها و برگشتم
بزرگ شده بود و تو قفس ناراحت بودو یه مسایل دیگه
هرچند اکثر مواقع تو نتریز یواشکی میبردمش اتاقم مادرم نفهمه ولی...
دلم براش خیلی تنگ شده
انگار یه چیز خییییلی باارزشی رو گم کردم
جاش دیده میشه تو خونه
نمیدونم وقتی بارون گرفت چیکار کرد...

از صب تاحالا چیزی خورده؟

منو فراموش کرد؟

دلش برام انگ شده؟

دلم برای چشمای سیاه و منجوق مانندش تنگ شده

برای گوش های بلندش که همش نازش میکردم

واسه بغلی بودنش

واسه تپش قلبش....

اه...
فکرم هزار تکه شده
وای خدایا
خیلی سعی میکنم اروم باشم ولی بعضی وقتا کم میارم
بی درایتی و کار های نادرست ادم ها دیوونم میکنه
وقتی میبینم یکی با بی صعور بودنش داره کسای دیگه رو هم به مرز نابودی میکشونه
بدم میاد...
بدم میاد
بدم میاد میبینم یکی تو خیلبون داره داد میزنه و فحاشی میکنه
میخام بکشمش
بدم میاد از زن هایی که ادای مردارو درمیارن و قلدر بازی درمیارن
بدم میاد از مردهای خاله زنکی
بدم میاد از زن هایی که زن نیستند
اصلا معلوم نیست چی هستند
دهنشونو وا میکنن کلی فحش میریزه بیرون
وای خدا شکرت بخاطر مادرم...
مادرم شکسته شده
غصه میخوره
میدونم غصه ی چی
ولی کاری ازم برنمیاد
فقط دلم میخاد همه چی خوووب و میزون باشه
زندگی همه
همه ادما خوب و بافرهنگ و باشعور باشن
کسی فحاشی نکنه
کسی داد نزنه
کسی دوا نکنه
خدایا...
اخ و این سر درد لعنتی
ول نمیکنه لامصب دوروزه
مادر بزرگم میگه بخاطر روزه گرفتنه
نمیدونم
هرچی هست داره دیوونم میکنه
حس میکنم کوچکتدین ارامشی نمونده برام
یه مشت ادم مزخرف و بیشعور خرافاتی و... همه چیز زندگیمو ریختم بهم
اههههههههههه



تاريخ : یکشنبه پانزدهم تیر 1393 | 1:20 | نویسنده : مونا محمدی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.