تاريخ : دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 18:1 | نویسنده : مونا محمدی
دیالوگ ماندگار :

 

کلاه قرمزي :

آره ديگه از بس بد اخلاق بوده تنها شده . . .

 

پسر خاله :

شايد از بس تنها بوده بد اخلاق شده

 

 

هوای کسانی رو که رفتن تو لاک تنهایی خودشون داشته باشیم...



تاريخ : یکشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 9:17 | نویسنده : مونا محمدی
گاهی وقت ها که بر میگردم و خودم و گذشته ای که پشت سر گذاشته ام و تجربه هایی که کسب کردم و درس هایی که گرفتم نگاه میکنم...

به اشتباهاتم 

به شکست هام 

به موفقیت هام

و حتی جیزهایی که از روی شانس به دست اوردم

نگاه میکنم

متوجه میشم چقدر نگاهم بهاین دنیا فرق کرده

چقدر میترسم از چیزهایی که قبلا ازشون ابایی نداشتم

و چقدر راحتم در مواردی که قبلا اونارو ناراحتی محض میدونستم

و چقدر برام سخته تحمل چی هایی که قبلا برام معنایی سختی نداششتن

و چقدر راحت شده مواردی که برام حتی تصورشون سخت بود....

ولی همه ی اینها برام شیرینه

خدایا ... شکرت

مرسی که زندگیم رو این مدلی بهم عطا کردی....

 



تاريخ : شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 22:39 | نویسنده : مونا محمدی
دنیایی که ساختیم ....


ﻗﺮﺍﺭ ﻧﺒﻮﺩ ﺧﺮﻭﺱ ﻫﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﻫﯿﭽﮑﺎﺭ ﻧﯿﺎﯾﻨﺪ ﻭ ﺳﺎﻋﺖ


ﻫﺎﯼ ﺩﯾﺠﯿﺘﺎﻝ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﺸﺎﻥ ﺻﺒﺢ ﺧﻮﺍﻧﯽ ﮐﻨﻨﺪ .

 

 

ﺁﻭﺍﺯ ﺟﯿﺮ ﺟﯿﺮﮎ ﻫﺎﯼ ﺷﺐ ﻧﺸﯿﻦ ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺣﺘﻤﺎً ،

ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻻﻻﯾﯽ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﻓﺘﻦ ﻣﺎ

ﺗﺎ ﻗﺮﺹ ﺧﻮﺍﺏ ﻻﺯﻡ ﻧﺸﻮﯾﻢ ﻭ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﺷﺐ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ

ﭘﺮﭘﺮ ﺯﺩﻥ ﺍﭘﯿﺪﻣﯽ ﻧﺸﻮﺩ .

 

 

ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻥ ، ﺟﺰ ﺑﺮﻃﺮﻑ

ﮐﺮﺩﻥ ﻏﻢ ﻧﺎﻥ ، ﺑﺸﻮﺩ ﻫﻤﻪﯼ ﺩﺍﺭ ﻭ ﻧﺪﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ،

ﻫﻤﻪﯼ ﺩﻏﺪﻏﻪﯼ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥﻣﺎﻥ .

 

ﻗﺮﺍﺭﻧﺒﻮﺩﻩ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺯﺍﺩ ﻭ ﻭﻟﺪ ﮐﺮﺩﻥ ، ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ

ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻣﺪﻧﯽ ﻋﺠﯿﺐ ﻭ ﻏﺮﯾﺐ ﻭ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﻭ ﻣﻬﺮ ﻭ

ﺣﻀﺎﻧﺖ ﻭ ﻧﻔﻘﻪ ﻭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﮔﺮﻭﮐﺸﯽ ﻭ ﺿﻌﻒ ﺍﻋﺼﺎﺏ

ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ .

 

ﻗﺮﺍﺭ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺩﻭﺭ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻭ ﺳﯽ ﺳﺎﻝ

ﺑﮕﺬﺭﺩ ﺍﺯ ﻋﻤﺮﻣﺎﻥ ﻭ ﯾﮏ ﺷﺐ ﻫﻢ ﺯﯾﺮ ﻃﺎﻕ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﻫﺎ

ﻧﺨﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﯿﻢ .

 

ﻗﺮﺍﺭ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺍﺯﺁﻧﺠﺎ ، ﺻﻮﺭﺗﮏ ﺯﺭﺩ ﺑﻪ

ﻧﺸﺎﻧﻪﯼ ﺳﻔﺖ ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺑﻮﺳﯿﺪﻥ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ

ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻢ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻢ .

 

ﭼﯿﺰ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ، ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﻨﻘﺪﺭ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ

ﺍﯾﻦﻫﻤﻪ “ ﻗﺮﺍﺭﻧﺒﻮﺩﻩ ” ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﻼﻓﺸﺎﻥ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ،

ﻫﻤﮕﯽ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﻭ ﺳﺮﺩﺭﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ …

 



تاريخ : شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 22:39 | نویسنده : مونا محمدی
دنیایی که ساختیم ....


ﻗﺮﺍﺭ ﻧﺒﻮﺩ ﺧﺮﻭﺱ ﻫﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﻫﯿﭽﮑﺎﺭ ﻧﯿﺎﯾﻨﺪ ﻭ ﺳﺎﻋﺖ


ﻫﺎﯼ ﺩﯾﺠﯿﺘﺎﻝ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﺸﺎﻥ ﺻﺒﺢ ﺧﻮﺍﻧﯽ ﮐﻨﻨﺪ .

 

 

ﺁﻭﺍﺯ ﺟﯿﺮ ﺟﯿﺮﮎ ﻫﺎﯼ ﺷﺐ ﻧﺸﯿﻦ ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺣﺘﻤﺎً ،

ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻻﻻﯾﯽ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﻓﺘﻦ ﻣﺎ

ﺗﺎ ﻗﺮﺹ ﺧﻮﺍﺏ ﻻﺯﻡ ﻧﺸﻮﯾﻢ ﻭ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﺷﺐ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ

ﭘﺮﭘﺮ ﺯﺩﻥ ﺍﭘﯿﺪﻣﯽ ﻧﺸﻮﺩ .

 

 

ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻥ ، ﺟﺰ ﺑﺮﻃﺮﻑ

ﮐﺮﺩﻥ ﻏﻢ ﻧﺎﻥ ، ﺑﺸﻮﺩ ﻫﻤﻪﯼ ﺩﺍﺭ ﻭ ﻧﺪﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ،

ﻫﻤﻪﯼ ﺩﻏﺪﻏﻪﯼ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥﻣﺎﻥ .

 

ﻗﺮﺍﺭﻧﺒﻮﺩﻩ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺯﺍﺩ ﻭ ﻭﻟﺪ ﮐﺮﺩﻥ ، ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ

ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻣﺪﻧﯽ ﻋﺠﯿﺐ ﻭ ﻏﺮﯾﺐ ﻭ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﻭ ﻣﻬﺮ ﻭ

ﺣﻀﺎﻧﺖ ﻭ ﻧﻔﻘﻪ ﻭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﮔﺮﻭﮐﺸﯽ ﻭ ﺿﻌﻒ ﺍﻋﺼﺎﺏ

ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ .

 

ﻗﺮﺍﺭ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺩﻭﺭ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻭ ﺳﯽ ﺳﺎﻝ

ﺑﮕﺬﺭﺩ ﺍﺯ ﻋﻤﺮﻣﺎﻥ ﻭ ﯾﮏ ﺷﺐ ﻫﻢ ﺯﯾﺮ ﻃﺎﻕ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﻫﺎ

ﻧﺨﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﯿﻢ .

 

ﻗﺮﺍﺭ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺍﺯﺁﻧﺠﺎ ، ﺻﻮﺭﺗﮏ ﺯﺭﺩ ﺑﻪ

ﻧﺸﺎﻧﻪﯼ ﺳﻔﺖ ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺑﻮﺳﯿﺪﻥ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ

ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻢ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻢ .

 

ﭼﯿﺰ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ، ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﻨﻘﺪﺭ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ

ﺍﯾﻦﻫﻤﻪ “ ﻗﺮﺍﺭﻧﺒﻮﺩﻩ ” ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﻼﻓﺸﺎﻥ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ،

ﻫﻤﮕﯽ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﻭ ﺳﺮﺩﺭﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ …

 



تاريخ : جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 23:13 | نویسنده : مونا محمدی
وای آبروم رفت

خیییلی بد....

 

میخواستم واسه پدرم و اسنادام پیام تبریک بفرستم

و ایم متن رو برای پدرم انتخاب کردم

ای کاش گذر زمان در دست من بود تا لحظه های شیرین با تو بودن را
اینقدر طولانی میکرم که برای بی تو بودن وقتی نمیماند
روزت مبارک

 

ولی حواسم پرت شد فرینادم واسه استادام

واییییی

بعدش پیام عذر خواهی فرستادم ولی....

خیلی بد شد نه؟



تاريخ : سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 18:34 | نویسنده : مونا محمدی
مرد یعنی...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
چای احمد...

برنج محسن...

کشک کامبیز...

سس بیژن...

سس بهروز...

پشمک حاج عبدالله...

نعمت های الهی راقدر بدانید..

 



تاريخ : سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 18:34 | نویسنده : مونا محمدی
مرد یعنی...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
چای احمد...

برنج محسن...

کشک کامبیز...

سس بیژن...

سس بهروز...

پشمک حاج عبدالله...

نعمت های الهی راقدر بدانید..

 



تاريخ : سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 18:31 | نویسنده : مونا محمدی
این عکس محل تولد امیر المومنین علی علیه السلام را نشان میدهد

و با بحرکت دراوردن انگشت روی تصویر ؛

اطراف کعبه را نیز تماشا کنید .

لطفا با انگشت خود روی ادرس زیر ضربه بزنید:من کلی ذوق کردم شمام ببینیدخالی ازلطف نیست

http://www.shutterksa.com/panorama/YemeniCorner/



تاريخ : سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 18:30 | نویسنده : مونا محمدی
پيامبر اکرم(ص) به ما امر فرموده اند تا(روزهاي ١٣و١٤و١٥)هر ماه را روزه بگيریم.

 

به تازگی سازمان "ناسا" در امريكا

تائيد كرده كه "ماه" قدرت جذب آب مانده در بدن را هم دارد !

اما در اين ٣ روز ، ماه قمری قدرت جذب آب در آن ، کم میشود...

آب راکد مانده در بدن ؛آبی كه از راه عرق و ادرار دفع نميشود .

 

محققان امریکایی به نتیجه رسیده اند که مردم بايد در اين ٣روز كمتر غذا و آب

بخورند

و

اين چيزي است كه بر پيامبر وحی نازل شده بود تا ما بهتر به فکر سلامتیمان

 

باشیم...

 

بدن دارای چندين انبار:

(شادی،درد وناراحتی)

چشم مثل دوربين عكاسی ،مثبت و منفی را ضبط کرده در موقع خوابیدن شروع به

نمايش عملکرد فرد در طول روز که شامل دل نگرانی و استرس بوده مينماید !

 

پيامبر اكرم(ص)دستور فرمودند: وقت خواب زياد استغفار كنيد

 

اخیراً علم پزشکی ثابت كرده در هنگام استغفار شبانه ؛زبان بسمت بالا و آخر

دندانهای فوقانی که جایگاه غده نخاعی

سر انسان است ، برخورد ميکندتا شروع به پاک كردن سلولها

از افكار منفی و وسوسه شود !

 

 

 

الله اکبر...



تاريخ : سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 18:20 | نویسنده : مونا محمدی
از این جمله خوشم اومد....

 

 

تا یار چه را خواهد و میلش به چه باشد...
 


تاريخ : دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 23:0 | نویسنده : مونا محمدی
خواب خواب خواب

ای بابا...

همه درس و کار و زندگیم رو هوا مونده

همین که میرسم خونه حالا جه ساعت 5 باشه چه 7 عصر میخوابم تا خود فردا صبحش که برم دانشگاه...

الانم قاچاقی بیدارم...

اه...

میانترما نزدیک

اجرای تئاتر نزدیکه

اومدن مادرم نزدیکه...

اونوقت من فقط لالا...

عجب ها....

اه اه اه



تاريخ : پنجشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 23:1 | نویسنده : مونا محمدی
انسان ها زود پشیمان می شوند....

 گاه از گفته هایشان گاه از نگفته هایشان

 اما سراغ ندارم کسی را  که از" لبخند زدن " پشیمان شده باشد...!  

خوشا به حال آنانی که خوب میدانند ،

 " لبخند زدن "منطقی ترين  گفت و گوی عاشقانه است.....



تاريخ : پنجشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 22:17 | نویسنده : مونا محمدی
سلام

شعر زیر یکی از منطومه های رهی معیری هست به نام خلقت زن که من و مادرم هردو بهش علاقه داریم

البته یکی دوتا بیت نسبتا مبتذل!!!!!! داره ( گاها مستقیم و گاها غیر مستقیم )

با مادرم که میخونیمش کلب راجع آرایه ها و تشبیهات صحبت میکنیم

و اینکه جقدر این حرف ها در مورد زن درسته؟

رو ابیتاش و تشبیه هاش فکرزرررر کنید....

 

 

کیم من دردمندی ناتوانی اسیری

خسته ای افسرده جانی

تذروی آشیان بر باد رفته

به دام افتاده ای از یاد رفته

دلم بیمار و لب خاموش و رخ زرد

همه سوز و همه داغ و همه درد

بود آسان علاج درد بیمار

چو دل بیمار شد مشکل شود کار

نه دمسازی که با وی راز گویم

نه یاری تا غم دل باز گویم

درین محفل چون من حسرت کشی نیست

بسوز سینه من آتشی نیست

الهی در کمند زن نیفتی

وگر افتی بروز من نیفتی

میان بر بسته چون خونخواره دشمن

دل آزاری به آزار دل من

دلم از خوی او دمساز درد است

زن بد خو بلای جان مرد است

زنان چون آتشند از تندخویی

زن و آتش ز یک جنسند گویی

نه تنها نامراد آن دل شکن باد

که نفرین خدا بر هر چه زن باد!!!!!!!!!!!

نباشد در مقام حیله و فن

کم از نا پارسا زن پارسا زن

زنان در مکر و حیلت گونه گونند

زیانند و فریبند و فسونند

چو زن یار کسان شدمار زو به

چو تر دامن بود گل، خار از او به

حذر کن ز آن بت نسرین برودوش

که هر دم با خسی گردد هم آغوش

منه در محفل عشرت چراغی

کزو پروانه ای گیرد سراغی

میفشان دانه در راه تذروی

که ماوا گیرد از سروی به سروی

وفاداری مجوی از زن که بیجاست

کزین بر بط نخیزد نغمه راست

درون کعبه شوق دیر دارد

سری با تو سری با غیر دارد

جهان داور چو گیتی را بنا کرد

پی ایجاد زن اندیشهها کرد

مهیا تا کند اجزای او را

ستاند از لاله و گل رنگ و بو را

ز دریا عمق و از خورشید گرمی

ز آهن سختی از گلبرگ نرمی

تکاپو از نسیم و مویه از جوی

ز شاخ تر گراییدن به هر سوی

ز امواج خروشان تندخویی

ز روز و شب دورنگی ودورویی

صفا از صبح و شور انگیزی از می

شکر افشانی و شیرینی از نی

ز طبع زهره شادی آفرینی

ز پروین شیوه بالا نشینی

ز آتش گرمی و دم سردی از آب

خیال انگیزی از شبهای مهتاب

گرانسنگی ز لعل کوهساری

سبکروحی ز مرغان بهاری

فریب مار و دوراندیشی از مور

طراوت از بهشت و جلوه از حور

ز جادوی فلک تزویر و نیرنگ

تکبر از پلنگ آهنین چنگ

ز گرگ تیز دندان کینه جویی

ز طوطی حرف نا سنجیده گویی

ز باد هرزه پو نا استواری

ز دور آسمان نا پایداری

جهانی را به هم آمیخت ایزد

همه در قالب زن ریخت ایزد

ندارد در جهان همتای دیگر

بهدنیا در بود دنیای دیگر

ز طبع زن به غیر از شر چه خواهی؟

وزین موجود افسونگر چه خواهی؟

اگر زن نو گل باغ جهان است

چرا چون خار سرتا پا زبان است؟

چه بودی گر سراپا گوش بودی

چو گل با صد زبان خاموش بودی

چنین خواندم زمانی درکتابی

ز گفتار حکیم نکته یابی

دو نوبت مرد عشرت ساز گردد

در دولت به رویش باز گردد

یکی آن شب که با گوهر فشانی

رباید مهر از گنجی که دانی

دگر روزی که گنجور هوس کیش

به خاک اندر نهد گنجینه خویش

 

 



تاريخ : پنجشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 22:5 | نویسنده : مونا محمدی
«پناه»؛  میبرم «به خدا»،

 از عـیبی که؛

«امروز» در خود می بینم،

 و؛

 «دیروز»؛  

«دیگران را» به خاطر، «هـمان عیـب»؛ ملامت کرده ام.

 محتاط باشیم؛

در  «سرزنش»؛  و «قضاوت کردن دیگران».  

وقتی؛ نه از «دیروز او» خبر داریم؛

 نه از «فردای خودمان».



تاريخ : پنجشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 1:47 | نویسنده : مونا محمدی
آب را گل نکنیم ؛

پدرم در خاک است …  

 

وقتی دیروز باران بارید

 

“آن مرد در باران آمد” را به یاد آوردم

 

 

“آن مرد با نان آمد” یادم آمد

 

که دیگر پدرم در باران با نانی در دست... و لبخند بر لب... نخواهد آمد...

 

 

دیروز دلم تنگ شد

 

 

و با آسمان و دلتنگی‌اش...

 

 

با زمین و تنهائیش...

 

 

با خورشید و نبودنش...

 

 

به یاد پدر سخت گریستم...

 

 

پدرم وقتی رفت

 

 

سقف این خانه ترک بر داشت...

 

 

پدرم وقتی رفت

 

 

دل من سخت شکست

 

 

پدرم وقتی رفت

 

 

آسمان غمزده بود...

 

 

و زمین منتظر …

 

 

زندگی چرخش ایام و گذار من و توست

 

 

و کسی گفت به من: آب را گل نکنید...

 

 

پدرم در خاک است...

 

 

زندگی می‌گذرد...

 

 

کاش یک فاتحه مهمان شقایق باشیم

 

 

و زمین کوچک نیست...

 

 

دل ما تنگ و نفس سنگین است...

 

کاش میشد آموخت که سفر نزدیک است...

 

خاطر خاطره‌ها را نبریدش از یاد زندگی می‌گذرد...

 

 

 (بیاد همه‌ی پدرای آرميده در خاك)



تاريخ : دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ | 22:18 | نویسنده : مونا محمدی
دکور خونمو عوض کردم...خوشحال شدممممم



تاريخ : دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ | 12:49 | نویسنده : مونا محمدی
دوسه روزی هست خیییلی شیک و مجلسی کسل و بی جوصله ام

بگو بخندم بجاشه

خربد کردن هام 

دانشگاه رفتنم

ولی همین که میرسم خونه

فقط میخام یکم خرگوشمو بغل کنم و باهاش بازی کنم بعد بخوابم

و دقیقا همین کارم میکنم

خرگوشمم فهمبده انگار

قبلا که میخواستم بخوابم اونقد خرگوشم ورجه وورجه میکرد یا موهامو میجوید یا هی میپرید رو تخت نمیداشت بخوابم

ولب الان اونم میاد عین پمیر پیتزا خودشو کش میده ولو میکنه رو فرش کنار تخت

یا اینکه میپره رو تخت دقیقا کنار خودم میخوابه

تازه خروپف هم میکنه

...

حس خوبی نیست این کسل بودن ها

خدا کنه زود برطرف شه



تاريخ : شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ | 22:32 | نویسنده : مونا محمدی
برید ادامه مطلب...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ | 22:28 | نویسنده : مونا محمدی
برید ادامه مطلب...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ | 22:23 | نویسنده : مونا محمدی
 یاد بگیریم...

از محبت دیشب پدر نگوییم درحضور کسی که  پدرش در آغوش خاک  آرمیده است...

 یاد بگیریم...

گر به وصال  عشقمان رسیدیم،  میان انبوه جمعیت  کمی دستانش را  آهسته تر بفشاریم، شاید امروز صبح  کسی در فراق  عشقش  چشم گشوده باشد..

 

 یاد بگیریم...

اگر روزی از خنده ی  فرزندمان به وجد  آمدیم، شکرش را  در   به جا آوریم  نه وصف خنده اش را درجمع... شاید کسی در  حسرتش روز میگذراند...

 

 یاد بگیریم...

آهسته تر بخندیم،  شاید کسی  غمی پنهان دارد  که فقط خدا میداند...

 

 یاد بگیریم...

''' ترحم ناشیانه،  به درد های  غریبه ای نکنیم  ،شاید همان حوالی  کسی از آن درد  دلشکسته است... 



تاريخ : شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ | 22:21 | نویسنده : مونا محمدی
گاهی خدا  

    به انسان میگوید ::  من خانه هستم .. ، در بزن .

 با هم چای میخوریم و گپ میزنیم   تو سبُک میشوی ..و

.. و من نظرم را در مورد تو عوض میکنم و کاری میکنم تا دلت گرم شود.  

لازم نیست سر سجادۀ نماز باشی  

می توانی همانطورکه خوابی حرف بزنی



تاريخ : جمعه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۴ | 0:0 | نویسنده : مونا محمدی
همه فکر میکنند بر دیوار خانه ام عکس پدرم را آویخته ام اما...نمیدانند که دیوار خانه ام را به عکس پدرم تکیه داده ام...

دوستت دارم بابا

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴ | 21:34 | نویسنده : مونا محمدی
 

چقدر اشتباه مي کنند اون هايي که مي گن:

 

مرد بايد قد بلند باشه…

مرد بايد چشم ابرو مشکي باشه…

مرد بايد ته ريش داشته باشه…

من که مي گم:

مرد بايد با وجود همه ي غرورش،مهربون باشه

باوجودهمه ي لجبازيش،وفادار باشه

باوجود همه ي خستگي هاش،صبور باشه

باوجود همه ي سختي هاش،عاشق باشه

مرد بايد محکم باشه

بايد تکيه گاه همسرش باشه…

مرد بايد،”مــــــــــــــــــــــــــــــــرد” باشه…

همين….

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴ | 21:29 | نویسنده : مونا محمدی
سلام

جالب بود...

امروز با شکت کردن ت به بجثی

اول متهم سدم به طرفدری از مرد ها...

یکم بعد محکوم سدم به طرفداری از زن ها...

ای بابا...

نمیدونم چرا هیچکس متوجه نیست...واسه من اونچه که مهمه انسان بودنه

اخه چرا وقتی حرف قول وقرار میشه میگن مردو قولش؟

چرا وفاداری زن نادبده گرفنه میشه

چرا وقتی حرف از احساس میشه احساس مرد ها رو ناگیره میگریم و زن ها میشن بت احساس

چرا واسه خصوصیات انسانی تفکیک جنسیتی قائلیم؟

وای خدایا...

چرا اینجوری هستیم ما

زن به مرد نیاز داره

و مرد به زن

همه ی مردهایی که زن رو میکوبن ارامششون تو آغوش مادرشون هست

و تو یه نگاه همسرشون و ته یه لبخند دخترشون

و زن هایی که مرد رو میکوبن آرامششون تو تکیه کردن به پدرشون هست

تو یه دوسست دارم گفتن همسرشون 

و تو یه مادر گفتن پسرشون...

ولی وقتی تو جمع هستیم...

مرد فلانه

زن بهمانه...

جرا ما اینجوری هستیم اخه؟

عجب ها...

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴ | 21:27 | نویسنده : مونا محمدی
سلام

جالب بود...

امروز با شکت کردن ت به بجثی

اول متهم سدم به طرفدری از مرد ها...

یکم بعد محکوم سدم به طرفداری از زن ها...

ای بابا...

نمیدونم چرا هیچکس متوجه نیست...واسه من اونچه که مهمه انسان بودنه

اخه چرا وقتی حرف قول وقرار میشه میگن مردو قولش؟

چرا وفاداری زن نادبده گرفنه میشه

چرا وقتی حرف از احساس میشه احساس مرد ها رو ناگیره میگریم و زن ها میشن بت احساس

چرا واسه خصوصیات انسانی تفکیک جنسیتی قائلیم؟

وای خدایا...

چرا اینجوری هستیم ما

زن به مرد نیاز داره

و مرد به زن

همه ی مردهایی که زن رو میکوبن ارامششون تو آغوش مادرشون هست

و تو یه نگاه همسرشون و ته یه لبخند دخترشون

و زن هایی که مرد رو میکوبن آرامششون تو تکیه کردن به پدرشون هست

تو یه دوسست دارم گفتن همسرشون 

و تو یه مادر گفتن پسرشون...

ولی وقتی تو جمع هستیم...

مرد فلانه

زن بهمانه...

جرا ما اینجوری هستیم اخه؟

عجب ها...

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ | 23:38 | نویسنده : مونا محمدی
یه چند وقتی هست که خیللللی حساسیت هامو م کردم

نازک نارنجی بودنم رو 

حتی یه وقتایی دوا میکنم

دیگه مثل قبل حرص نمیخورم از کار بد ادم ها

بهشون تدکر میدم اگه مربوط ه من باشه

وقتی کسی پررویی کرد نمیریزم تو خودم جواب اش رو 

جوابشو میدم

جالب شدم ها...

تنها زندگی کردن داره بعضی اخلاقامو عوض میکنم

مثلا چونه زدن

مثل قبل دو دستی پولی رو که نوشته رو اجناس تقدیم فروشنده نمیکنم

چونه میزنم

وقتی راننده تاکسی پول اضافه میخواد 

میگم نه...

نمیدونم....

خوب شدم یا نه

ولی عوض شدن هم عالمی داره ها

ولی بازم جای شکرش باقیه بی ادب نشدم....

والا...

چون هنوزم بی ادبی ها حرصم میده زیاااااااااااااااااااااااااااااد

راستی

امروز صحنه ی جالبی دیدم...

یه عشق ورزیدن خاص

مردی رو دیدم که دست زنش رو گرفته بود

زشن چند قدمی از خودش عقبتر بود

مرد داشت یه حورایی اونو می کشید

تو نگاه و حرکت مرد یه جیز خاصی بود....

مثل چیزی که مدت ها د  انتظار ش باشی

منظورم این نیست که در انتظار زنش بوده باشه یا بعد از مذت ها باهم ازدواج کرده باشن نه

مثل چیزی میموند که از بچگی تو خیالت اونو داشته باشی

ارزو کنی یه روزی محقق شه

و امروز ان روز بشه

 مثل پسر بچه ای میموند که میخواست سرپرست خانواده بودنش رو مرد بودنش رو اثبات کنه...

 

میتونم بگم خیلی خوشبخت بود

چون رسیده بود به چیزی که میخواست

اینگه ادم بتونه خودش رو اثبات کنه

باید حس فوق العاده ای باشه...

نمیدونم

شایدم من اشتباه میکنم...

شاید...



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ | 23:27 | نویسنده : مونا محمدی
هر قدر سنم بیشتر میشود کمتر به قضاوت مردم در مورد خودم اهمیت میدهم.

 

از این رو هر چقدر مسن تر میشوم بیشتر از زندگی لذت میبرم ...

حذف کردن آدمها از زندگیم به این معنی نیست که ،

از آنها متنفرم!!

معنای ساده اش این است که برای خودم احترام قائلم ...

هر کسی قرار نیست به هر قیمتی تا ابد با من بماند ...

لطف بسیار بزرگی در حق خودمان خواهیم کرد اگر کسانی که روحمان را،

مسموم میکنند را رها کرده و به آرامش پناه ببریم ...

زندگی به من آموخت که هر اشتباهی تاوانی دارد ،

وهر پاداشی بهایی ...

پنیر مجانی فقط در تله موش یافت میشود ...

 

 


ومن به همین سادگی تصمیم گرفتم دوباره شاد باشم .....



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ | 23:27 | نویسنده : مونا محمدی
هر قدر سنم بیشتر میشود کمتر به قضاوت مردم در مورد خودم اهمیت میدهم.

 

از این رو هر چقدر مسن تر میشوم بیشتر از زندگی لذت میبرم ...

حذف کردن آدمها از زندگیم به این معنی نیست که ،

از آنها متنفرم!!

معنای ساده اش این است که برای خودم احترام قائلم ...

هر کسی قرار نیست به هر قیمتی تا ابد با من بماند ...

لطف بسیار بزرگی در حق خودمان خواهیم کرد اگر کسانی که روحمان را،

مسموم میکنند را رها کرده و به آرامش پناه ببریم ...

زندگی به من آموخت که هر اشتباهی تاوانی دارد ،

وهر پاداشی بهایی ...

پنیر مجانی فقط در تله موش یافت میشود ...

 

 


ومن به همین سادگی تصمیم گرفتم دوباره شاد باشم .....



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ | 23:24 | نویسنده : مونا محمدی
گاهی هم اینجوری فکر کنید بد نیست

اﻭ " ﻣــﺮﺩ " ﺍﺳﺖ

 


ﺩستهایش ﺍﺯ ﺗﻮ زبرتر ﻭ ﭘﻬﻦ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ...

ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺗﻪ ﺭﯾﺸﻰ ﺩﺍﺭﺩ...

ﺟـﺎﻯﹺ ﮔﺮﯾــﻪ ﮐﺮﺩﻥ، ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺳﻔﯿﺪ میشود...

ﺍﻭ ﺑﺎ ﻫﻤــﺎﻥ ﺩستهای ﺯﺑﺮﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ...

و ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺻﺎﻑ ﻭ ﻧﺎﻣﻼﯾﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ می بوسد ﻭ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﺸﻮﻯ...

به او سخت نگیر..!

او را خراب نکن..!

ﺍﻭ ﺭﺍ "ﻧﺎﻣــــﺮﺩ" ﻧﺨﻮﺍﻥ..!

ﺁﻧﻘﺪﺭ او را با ﭘﻮﻝ ﻭ ﺛــﺮﻭﺗﺶ اندازه گیری نکن..!

ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧــــﺦ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺪﻭﺯﺩ...

ﻓﻘــــﻂ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺭﻭﺭﺍﺳﺖ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ ﺑﺮﯾﺰﺩ...

آن مردی که صحبتش را میکنم، خیلی تنهاتر از زن است..!

ﻻﮎ ﺑﻪ ﻧﺎخنهایش ﻧﻤﯿﺰند ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺩﻟﺶ یک ﺟﻮﺭﯼ ﺷﺪ، ﺩست هایش را ﺑﺎﺯ کند،

ﻧﺎخنهایش را ﻧﮕﺎﻩ کند ﻭ ﺗﻪ ﺩﻟﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻮﺷﺶ ﺑﯿﺎید..!

ﻣﺮﺩ نمیتواند ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﮔﺮﻓﺖ، به دوستش زنگ بزند، یک دل سیر گریه کند و سبک

شود..!

ﻣﺮﺩ، ﺩﺭﺩﻫﺎیش را ﺍﺷﮏ نمی کند، فرو می ریزد در قلبی که به وسعت دریاست...

یک ﻭقت هایی،

یک ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ،

ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ:

"میم" مثل " مرد "

(((((تقدیم به تمام مردان محترم ايران ))

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ | 23:22 | نویسنده : مونا محمدی
چرا شیر را سلطان جنگل می گویند؟

 

تابحال برایتان پیش آمده کنجکاو شوید. بدانیدچرا شیر را سلطان جنگل میگویند؟

 

در حالی که نه بدن ورزیده چون گوریل ، نه قدرت بازو خرس، نه سرعت پلنگ ، نه

خیز آهو ،نه درندگی گرگ،نه شکمبارگی کفتار و نه حیله گری روباه و نه…. داشته

باشد چه چیز سبب این عنوان برای شیر شده است؟

 

شیر را بدلیل خصایص رفتاری که دارد سطان جنگل میگویند.

 

زیرا شیر تا گرسنه نباشد شکار نمیکند (درنده خو نیست)

 

در وقت گرسنگی شکاری به اندازه نیازش را انتخاب میکند و نه بیشتراز نیازش(طماع

نیست)

 

در بین حیوانات قویترین را برای صید انتحاب میکند(ضعیف کش نیست)

 

از میان حیوانات ماده های بار دار را انتحاب نمیکند(رحم وشفغت دارد)

 

بعد از شکار اول اجازه میدهد خانواده تغذیه کنند(از خود گذشتگی دارد)

 

هیچگاه مانده غذا خودرا دفن و یا دور از دسترس سایر حیوانات نمیگذار( بلند نظر و

سفره گذار است)

 

و آخر بوقت کهولت و مریضی از گله جدا میشود تا مزاحم آنها نباشد.

 

*شیر باشید*