4شهریور دیگه ای هم از راه رسید

امروز واسم روز قشنگیه

روز تولدمه خوب...

وای خدایا مرسی که من  رو ادم افریدی

چقدر حس قشنگیه. ...

توووووولدم مبارک



تاريخ : سه شنبه چهارم شهریور 1393 | 10:18 | نویسنده : مونا محمدی |
خان ننه ، هایاندا قالدین
بئله باشیوا دولانیم
نئجه من سنی ایتیردیم !
دا سنین تایین تاپیلماز
سن اؤلن گون ، عمه گلدی
منی گه تدی آیری کنده
من اوشاق ، نه آنلایایدیم ؟
باشیمی قاتیب اوشاقلار
نئچه گون من اوردا قالدیم
قاییدیب گلنده ، باخدیم
یئریوی ییغیشدیریبلار
نه اؤزون ، و نه یئرین وار
« هانی خان ننه م ؟ » سوروشدوم
دئدیلر کی : خان ننه نی
آپاریبلا کربلایه
کی شفاسین اوردان آلسین
سفری اوزون سفردیر
بیرایکی ایل چکر گلینجه
نئجه آغلارام یانیخلی
نئچه گون ائله چیغیردیم
کی سه سیم ، سینم توتولدو
او ، من اولماسام یانیندا
اؤزی هئچ یئره گئده نمه ز
بو سفر نولوبدو ، من سیز
اؤزو تک قویوب گئدیبدیر ؟
هامیدان آجیق ائده ر کن
هامییا آجیقلی باخدیم
سونرا باشلادیم کی : منده
گئدیره م اونون دالینجا
دئدیلر : سنین کی تئزدیر
امامین مزاری اوسته
اوشاغی آپارماق اولماز
سن اوخی ، قرآنی تئز چیخ
سن اونی چیخینجا بلکی
ته له سیک روانلاماقدا
اوخویوب قرآنی چیخدیم
کی یازیم سنه : گل ایندی
داها چیخمیشام قرآنی
منه سوقت آل گلنده
آما هر کاغاذ یازاندا
آقامین گؤزو دولاردی
سنده کی گلیب چیخمادین
نئچه ایل بو اینتظارلا
گونی ، هفته نی سایاردیم
تا



تاريخ : یکشنبه دوم شهریور 1393 | 22:28 | نویسنده : مونا محمدی |
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻇﻬﺮ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ !
ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺮ ﺑﺴﺎﻁ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﻟﻘﻤﻪ
ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺷﺖ …
ﮔﻔﺘﻢ : ﻇﻬﺮ ﺷﺪﻩ، ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺴﺎﻁ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ
ﭘﻬﻦ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﯼ؟ ﺑﻨﯽ ﺁﺩﻡ ﻧﺼﻒ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ
ﺑﯽ ﺗﻮ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ …
ﺷﯿﻄﺎﻥ ﮔﻔﺖ : ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ.
ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻣﻮﻋﺪ !
ﮔﻔﺘﻢ : ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﻋﺪﻝ ﻭ ﺍﻧﺼﺎﻑ ﺑﺎﺯﮔﺸﺘﻪ ﺍﯼ ﯾﺎ
ﺳﻨﮓ ﺑﻨﺪﮔﯽ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ؟
ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻥ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺗﻮﺍﻧﺎﯼ ﺳﺎﺑﻖ
ﻧﯿﺴﺘﻢ . ﺩﯾﺪﻡ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ، ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﻣﻦ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺑﻪ
ﺩﻩ ﻫﺎ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﺍﺩﻡ،
ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺻﺪﻫﺎ ﺩﺳﯿﺴﻪ ﺁﺷﮑﺎﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ
ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ . ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﭼﻪ ﻧﯿﺎﺯ ﺍﺳﺖ؟
ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺴﺎﻁ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﻣﯿﭽﯿﺪ ﺗﺎ
ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ، ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﮔﻔﺖ : ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮔﻔﺖ ﺑﺮ ﺁﺩﻡ ﻭ ﻧﺴﻞ ﺍﻭ ﺳﺠﺪﻩ ﮐﻦ،
ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻧﺴﻞ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺯﺷﺘﯽ ﻭ ﺩﺭﻭﻍ ﻭ
ﺧﯿﺎﻧﺖ، ﺗﺎ ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﻓﺮﺍ ﺭﻭﺩ، ﻭ ﮔﺮﻧﻪ ﺩﺭ
ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺁﺩﻡ ﺑﻪ ﺳﺠﺪﻩ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ
ﮐﻪ : ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺗﻮ ﺧﻮﺩ ﭘﺪﺭ ﻣﻨﯽ



تاريخ : یکشنبه دوم شهریور 1393 | 22:27 | نویسنده : مونا محمدی |
امروز هرگاه خواستید کلمه ای ناخوشایند به زبان آورید،
به کسانی فکر کنید که قادر به تکلّم نیستند .

قبل از اینکه بخواهید از مزّه ی غذای تان شکایت کنید،
به کسی فکر کنید که اصلاً چیزی برای خوردن ندارد.

قبل از اینکه از همسرتان شکایت کنید،
به کسی فکر کنید که برای داشتن یک همدم، به درگاه خدا زاری می کند.

امروز پیش از آنکه از زندگی تان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که خیلی زود هنگام، از دنيا رفته است.

قبل از آنکه از فرزندان تان شکایت کنید،
به کسی فکر کنید که آرزوی بچّه دار شدن دارد .

قبل از آنکه شکایت کنید که چرا کسی،
خانه تان را تمیز نکرده یا جارو نزده،
به آدم هایی فکر کنید که مجبورند شب را در خیابان بخوابند.

پیش از نالیدن از مسافتی که مجبورید رانندگی کنید، به كسي فکر کنید که مجبور است همان مسیر را پیاده طی کند.

و پیش از آنکه از شغل تان خسته شوید،
و از آن شکایت کنید، به افراد بیکار و ناتوان، و كساني که در آرزوی داشتن شغل شما هستند، فکر کنید.

زندگی یک نعمت است ...
از آن لذّت ببرید ... آنرا جشن بگیرید، ...
و ادامه اش دهید ...



تاريخ : یکشنبه دوم شهریور 1393 | 22:26 | نویسنده : مونا محمدی |
سلام دوستان

یه مدتی هست که ما ایرانی خودمون داریم یه جورایی اسطوره هامونو مثل دکتر شریعتی به سخره میگیریم و متاسفانه برای لحظه ای خندیدن داریم تمامی اثار و زحمات ایشون رو فراموش میکنیم...

نمیدونم...واقعا نیمدونم در کشور ها و فرهنگ های دیگه هم همچین راهی پیش گرفته شده یا نه

یعنی تو جاهای دیگه از این دنیا هستن کسایی که خودشون خودشون رو مسخره کنن

ما هم اسطوره هامون و هم نژاد های مختلفی که تو کشورمون هست مثل لر کرد فارس شمالی و ... رو مسخره میکنیم

فقط چند دقیقه فکر کنید...واقعا درسسته؟

بیایید تصمیم بگیریم اگه مطلبی این چنین بهمون ارسال شد نخنوده پاک کنیم و به کسی ارسال نکنیم شاید یواش یواش بتونیم جلوی این عمل ناپسند رو بگیریم....

یاعلی



تاريخ : یکشنبه دوم شهریور 1393 | 18:28 | نویسنده : مونا محمدی |
عمق یه رابطه و حتی مدت زمانش واقعا غیرقابل پیش بینی هست لازم نیست این رابطه عاشقانه باشه و بین دختر و پسر اتفاق بیفته هرجور رابطه ای رو میگم

ربطه های دوستانه ی ما اکثرصون تاریخ انقضا دارن...

و ممنکه بعد از گذشت مدتی سرد بشیم از هم...

علاقه ها پایدار نیستند

قول  قرار ها و حتی عادت ها فراموش میشه

شایدد تقصیر زندگی هست که اینقدر سخت شده و همه ادم هارو گرفتار کرده

نمیدونم...

شاسد...

 

 



تاريخ : شنبه یکم شهریور 1393 | 1:1 | نویسنده : مونا محمدی |
تولد تولد تولدت مبارک

تولد تولد تولدت مبارک

امروز تولد یکی از بهترین دوستای منه

هاوژین عزیزم انشالا عمری سرشار از شادتبی و سلامتی داشته باشی عزیزمممممم

تولللللدت مبارک دوستم

شاد باش و شاد زندگی کن

یوووووووهوووووووووو

تولد دوستمه

توووولدت مبارک



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 | 1:18 | نویسنده : مونا محمدی |
چند روزی رفته بودم شمال 

خوش گذشت ولی خوب مثل همیشه خیلی زود گذشت

الان اردیبلم فکر کنم تا ساعت 2 برسم تبریز

هوا نسبتا گرمه 

امروز تولد خواهرمه ولی بهص تبریک نمیگم 

یه جورایی باهاش قهرم 

شاید تبریز رسیدم یه جیزی بخرم براش

نمیدونم...



تاريخ : یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 | 9:27 | نویسنده : مونا محمدی |
آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی


معذوری اگر در طلبش میکوشی


باقی همه رایگان نیرزد هشدار


تا عمر گرانبها بدان نفروشی



تاريخ : یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 | 0:20 | نویسنده : مونا محمدی |
یهوووووووو

با بابام اشتی کردیمممممممممممم

اییییییول

زندگی قشنگگگگ شد



تاريخ : شنبه یازدهم مرداد 1393 | 21:3 | نویسنده : مونا محمدی |
دبدن زندگی بعضی ها تو اطرافیانم بدجوری فکرمو مشغول میکنه

چرا  زنی همه جا بد شوهرشو میگه و حتی تو جمع احترامشو ه نداره؟

چرا شوهری شب ها دیر میره خونش تا زنشو نبینه؟

چرا مادری بچه هارو ضد پدرشون تربیت میکنه

چرا خواهر ها بهم حسودی میکنن

چرا برادرها پیشرفت هم رو نمیخوان؟

چرا زن و شوهر ها از هم راضی نیستند؟

چرا پدرها فقط نقش ماشین چاپ پول رو دارن؟

چرا پدری تو خونش تکیه گاهی نداره؟

چرا.....

چرا....

 



تاريخ : شنبه یازدهم مرداد 1393 | 20:52 | نویسنده : مونا محمدی |
بابامو ناراحت گردم ازم دلخور شد الان بام قهر کرده

اونم قهر کنه ها قشششنگ چند روز طول میکشه اشتی کنه

دعا کنید زووووووود اشتی کنیم

طاقت قهرشو ندارم

ولی کوتاه نمیاد به این زودی ها...

میدونم



تاريخ : جمعه دهم مرداد 1393 | 16:53 | نویسنده : مونا محمدی |
عید فطر مبارککککککک



تاريخ : دوشنبه ششم مرداد 1393 | 22:27 | نویسنده : مونا محمدی |
حرصم میگره وقتی میبینم مادرهایی هستن که از همون بچگی تا الات که بچه هاشون 50 سال رو رد کردن هنوز فرق میذارن بینشون

حرصم میگیره وقتی میبینم مادرهایی هستن که عاشق پسرن...

حاظرن حتی زندگی دخترشون خراب شه تا پسره راحت باشه

واقعا ریشه ی این علاقه ی عجیب و غریب بعضی مادرها به پسر بجه چیع؟

انصافا آیا دخنرها واسه پدرمادرهاشون دلسوزتر نیستن؟

نمیخام بگم که پسرها مقصرن یا بدن 

نه 

ولی ...

نمیدونم اصلا

تو همسایگی ما یه دختره زندگیشو صرف نگهداری مادرش کرده

از خودش گذشته تااون راحت باشه

اونقت مادره جوری باهاش رفتار میکنه انگار کلفتشه 

ولی پسرش که چن سال یبار میاد دیدنش و وقتی هم زنگ میزنه زود قط میکنه پول تلفن زیاد نشه

جوری واسش قربون صدقه میره...

دل دخترش رو میسوزنه

میگه تو کاری نکردی برام!

دخترش بارها به مادرم درد دل کرده...

جوری رفتار میکنه انگار کراهت داره با دخترش رودررو شه

ولی همه ی زحمت هاش گردنه دختره هست

خیلی پیر نیست ها

ولی الان حتی زحمت حموم کردن  و شستن و شو و دسشویی اینا رم انداخته گدنه دختره

دختره دیسک گرفته....

دختر که میگم جوون نیس

حدودا 50 سال اینا

اااااه

دلم میگیره بخدا....

 



تاريخ : دوشنبه ششم مرداد 1393 | 17:18 | نویسنده : مونا محمدی |
اخه چرا اینجوری شد

در عرض یه ماه...

اه

مادرم بیرون کار داشت اصرار کرد منم باهاش برم موقع رفتن خرگوش کوچولومو ناز کردم گذاشتم تو سبدش

مادرم گفت این چند روزه که تو حیاط بوده اتفاقی نیفتاده

منم دیگه نذاشتمش تو خونه

یه ساعت بهدش ماهک( دخترخواهرم )زنگ زد با گریه که یه گربه ی  بی همه چیز نامرد خرگوشو خفه کرده داشته میبرده که از چنگش جنازه ی خرگوشمو دراورده

خرگوش کوچیکم...

خدا میدونه چقدر زجر کشیده

حتی مادرمم که خیلی از حیوونا خوشش نمیاد و چندشش میشه کلی غصه خکرد

به قدر اشک ریختم سرم داره میترکه

دست خودم نیست

دوسش داشتم

وابسته اش بودم

خرگوش قبلیمو که دادم پارک خرگوش ها سه روز بعدش خواهرم اینو برام خرید

دوبرابر اون با این انس گرفته بودم

با اون چشمای منجقیش...

با اون دست و پای خوشگلش

اه....

وای خدایا...

من واسه از دست رفتن یه خرگوش حالم اینجوره..

بیچاره پدر و مادرهاییی که بچه هاشونو از دست داون

خدایا مرگ هیچ بچه ای رو به پدر مادرش نشون نده

خدایا مرگ هیچ پدر و مادری رو هم به بجه ای نشون مده

دیگه من نمیدونم چجور باید بشه که اینجور بشه

ولی مزگ کسی رو به کسی نشون نده

خرگوش طفلکی من...

واسش کیلو جعفری خریده بودم...

اه

دلم تنگشه...

وقای دیدم اونحوری دراز به دراز افتاده

وقتی دیدم اون گربه ی کثثثثثثافت گردنشو دریده بخدا زندگی کوفت شد برام

سرم داره میترکه



تاريخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393 | 13:45 | نویسنده : مونا محمدی |
وقتی از دست هم ناراحتیم… وقتی خواستیم جدا بشیم،
بیا با هم بحث نکنیم.
بحث که نه…
یه سری مزخرفات تحویل هم ندیم.
صبر کنیم
تا فردا…
شاید،
دلمون واسه همدیگه تنگ شد.



تاريخ : دوشنبه سی ام تیر 1393 | 22:55 | نویسنده : مونا محمدی |
خدایا. ..

حالمون خوب باشه

تو این یه سال که امشب نوشنی برامون چجور باشه اینم بنویس که تو هر شرایطی ته دلمون احساس خوشبختی کنیم

شاد باشیم

حالمون خوب باشه

با مشکلات بجنگیم

خدایا تنهامون نذار

ما ...

ما بنده ها

نمیتونیم بی تو

خدایا مارو سبک کن

از غم

از دلتنگی

از نبودن تو

از کدورت

خدایا جنگ تموم شه

خدایا کسی خون کسی رو نریزه

خدیا خشونت تموم شه

خدایا مریض ها خوب شن

خدایا بی پولی نباشه تو زندگی کسی

کسی حسرت نداشنه باشه.کسی حسودی نکنه

خدایا...

بیاد   .. 

امام مون بیاد...



تاريخ : دوشنبه سی ام تیر 1393 | 2:57 | نویسنده : مونا محمدی |
آخرین شب قدر امسال...

چقدر دلم گرفته

کاش زودتر شب بشه

دلم میخواد لحظه های امشب کش بیاد

چه زود میگذره. ..

این ماه هم داره تموم میشه

رمضان سال 93 هم داره تموم میشه

امشب یه جورایی غنیمته...

 



تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 | 20:28 | نویسنده : مونا محمدی |
شهادت امام مظلومم

امام مهربونم

امام تنهام

امامی که واسه ما هیچی کم نذاشت

امامی که بعد فاطمه غریب شد....

رو

تسلیت میگم.



تاريخ : شنبه بیست و هشتم تیر 1393 | 2:16 | نویسنده : مونا محمدی |
برای  هم وطن شیرازی ام سارا

سارا جان سلام

از پیامت ممنونم 

چرا که نشون داد حداقل همه رو به یک چشم نمیبینی و فرصتی میدی برای قضاوت کردن

من ایرانی هستم

یک ایرانی آذری زبان

تبریزی ها ایرانی هستند

مگر عده ای که حالا به دلایای سیاسی و یا مهاجرت و غیره خودشون رو آذری آذربایجان میدونن نه ایران

خاک من ایرانه 

وطن من ایرانه

وطن تبریزی ها ایرانه

متاسفانه بخاطر فشار های روانی و توهین هایی که عده ای خاص که خودشون رو فارس زبان و ضد ترک معرفی میکردن سبب شد ترک ها و آذری ها به فارس ها بدبین بشن و با رفتارهای غیر مهمان نوازانه به نلافی اون حرف ها در بیان

ولی ذاتا تبریزی ها امسام هایی بسیار شریف و مهمون نواز هستند

شهریار میگه :شهر تبریز است و جان قربان جانان میکند

سرمه ی چشم از غبار پای مهمان میکند

واقعا جای تاسف داره اگه هم شهری من با رفتار و کلام بدش بافث شده خاطر شما رنجیده بشه و نسبت به ما کینه به دل بگیری

اما همیشه بدون همه جا ادم خوب و بد هست و نباید به همه به یک چشم نگاه کرد

درسته تبریزی بسیار غیور هستن

بایدم باشن

نبودن این همه جانبار و شهید فدای ایران نمیکردن

این همه مرزبان سینه چاک نمیکردن که ایران راحت باشه ته فقط تبریز

اون کسی که بهت توهین کرده تو نبریز هم تبریزی بوده و برادران باکری که رفتن جنوب و خودشون فدای این مملکت کردن هم تبریزی بودن

مادرانی که پسراشون فدا شد هم تبریزی بودن

شهریار پروین صائب میرزاده ی عشقی ستار خان باقر خان همه تبریزی بودن

به قول یه شاعر ایران تو همه سر و تبریز چشم آنی

زهی خیال باطل کسی بخواد تبریزو جدا کنه

دسیسه های بیگانگان اینه که ترک و کرد و فارس با هم بد باشن

نمیدونم تونستم حرفی که میخواستم بگم رو یا نه

اما بدون تبریز واسه ایران کم نذاشته

نهایتا از طرف همه ی اذری زبان هایی که ناخواسته و بی غرض باعث کدورتت شدن

یا مثلا خواستن تلافی توهین هایی که بهشون شده رو دربیارن عذر میخوام

انچه مهمه انسانیتته

نژاد و قومیت ها فقط نشانه هایی واسه قدرت خداست

ما انسانیم 

باید انسان بمونیم

چه ترک

چه کرد

چه فارس

 

 

در این دقیقه ها مارو هم دعا کن

ببخش اگه غلط املایی داشتم

یا علی...

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 | 20:30 | نویسنده : مونا محمدی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.